Wednesday, 16 December 2009

خا وران گو رهای بی نام نشان






کشتار زندا نیان سیا سی بد ست حکو مت جنا یت کار اخو ندی.جو انهای که در این گو رستان به خا ک سپرده شدن. و نه نامی و نه نشا نی ننگ بر حکو مت جلاد اخو ندی ایران. اخو ند های که فقط با کشتن و ریختن خو ن مردم بی گناه اروم می گیرند.با تشکر از اقا مهدی(د)عضو سا زمان همبستگی ملی جو انان ایران

Monday, 7 December 2009

16 آذر؛ عکسی از مزدوران چماق بدست رژیم - شناسايی کنید


با تشکر از اقای مهدی (د)عضو سازمان همبستگی ملی جو انان ایران(انگلستان)وبا تشکر از دیگر اعضا که خبر های لحظه به لحظه رو در اختیار ما قرار می دن

16 آذر؛ عکسی از مزدوران چماق بدست رژیم - شناسايی کنید

Friday, 17 July 2009

Friday, 10 July 2009

گلچینی از تصاویر تظاهرات مردم تهران (۱۸ تیر ) در میدانهای مختلف

این ویدیو خیلی جالبه و کامل .... تصاویر تظاهرات مردم در میدانهای مختلف نشان دهنده ی بزرگی و عظمت حماسه ی امروزه ... آفرین و مرحبا ...مردم
video

Monday, 6 July 2009

نماینده چند دوره مجلس که دستور حمله می دهد!

سخنرانی برای حامیان احمدی نژاد در شهر میاندوآب آقای جهانبخش محبی نیا
نماینده چند دوره مجلس که دستور حمله می دهد!

video

Wednesday, 1 July 2009

سوتی در پخش زنده: حاج آقاشوهرم دوباره ازدواج کرده. من خیلی راضیم. اسم شوهرم میرحسین موسوی است. هم اسم رییس جمهور محبوب!

سوتی در پخش زنده: حاج آقاشوهرم دوباره ازدواج کرده. من خیلی راضیم. اسم شوهرم میرحسین موسوی است. هم اسم رییس جمهور محبوب!
زنی به برنامه زنده در شبکه قرآن زنگ زده و می گوید: سلام حاج آقا. من خودم را زن خوشبختی می دانم. همسرم دوباره ازدواج کرده و ما مثل دو خواهر زندگی می کنیم. چند ماه پیش برای همسر دوم شوهرم تولد گرفتم.روز تولد حضرت فاطمه بنده شیرینی گرفتم و به دیدن ایشون رفتم. بچه هامون زیرسایه همسرم که سادات هستند. اسمشون میرحسین موسوی نجفی است. هم اسم رییس جمهور محترم ... !!! قیافه مجری و حاج آقا خیلی دیدنی است!!

video

Sunday, 28 June 2009

سخنان بسيار تند ايت الله هادي غفاري به سيد علي خا منه اي

آیت الله هادی غفاری خطاب به شیخ علی حسینی خامنه ای فرمانده کودتای 22 خرداد 1388
video

Tuesday, 23 June 2009

Saturday, 13 June 2009

Tuesday, 9 June 2009

Monday, 1 June 2009

نامه سرگشاده به ملّت ایران

نامه سرگشاده به ملّت ایران
زنان و مردان ایران :
- بار دیگر جنجال انتخاباتی برای تعیین ریاست جمهوری حکومتی ضد ایرانی برپا شده است که نه حقوق مردم را برسمیت می شناسد و نه مرّوج عدل و داد است.
چند سال پیش احمدی نژاد اصول دراز مدت دولت را بر پایه "کسب رضای الهی از طريق عدالت گستری، مهرورزی، خدمت به بندگان خدا"اعلام نمود که تظاهری است عوام فریبانه.
امروز نظام حکومت باید بر پایه خدمت به مردم استوارباشد. وگرنه دلیلی ندارد که هر چند سال یکبار در فراگرد انتخابات به رأی مردم مراجعه گردد. گرفتاری مردم نیز از همین جا شروع میشود که کسی نمیداند برای چه باید به پای صندوق رأی برود.
با توجه به اصول حاکمیت اسلامی، و نه مردمی، قاطبه مردم از خود می پرسند، آیا این فاصله عظیمی که میان مستضعفین و مستکبرین افتاده و هر روز بر دامنه آن افزوده میگردد، میتواند بعنوان عدالت گستری قلمداد شود؟ آیا وجود این آقازاده های میلیاردر و قصرنشینی که تا دیروز چیزی در بساط نداشتند و امروز مالک %90 از ثروت کشورمی باشند نشانه رونق خدمت به بندگان خداست؟ آیا این همه کشتار و سنکسار و شکنجه و زندان و آوارگی میتواند محصول مهرورزی و مهر پروری رژیم باشد؟ خیر. درست اینجاست که ضرورت حاکمیتی سکولار آشکار میشود.
از دید آزاداندیشان ایران قانون اساسی مملکتی که اجازه چنین ظلمی را به دولت خود بدهد قابل قبول نیست و باید آن را مردود اعلام کرد.
ملت ایران :
- ولایت فقیه حاکم برایران درست الگوی نظامی"شبان – گله" ایست. برپایه این نظام تحقیرآمیز و حتی ضد بشری نمیتوان انتظارداشت مردمسالاری وابزارتحقق آن، یعنی انتخابات، صورت دمکراتیک بخود بگیرد. زیرا پیش شرط انجام یک انتخابات سیاسی ارزشمند و شایسته، وجود ذات آگاه و خود مختارو خردگرای انسان است.
- طبق آمار اخیر سازمان ملل متحّد ایران، چین و روسیه درردیف سه کشوری هستند که سانسور عقاید و مطبوعات، ازهمه جای جهان بیشتراست. از این رو درجائی که احزاب و گروههای مخالف مجازنیستند و"قلمها شکسته و دهانها بسته است" منطقأ نمیتواند داد و ستد فکری و ارتباطات معقول بین آحاد جامعه و نظامهایش صورت گیرد. مذاکراتی که برای تصمیم گیری و تبلوراراده آزاد مردم لازم است. جمهوری اسلامی بشدت فاقد خصلت مذاکراتی (کمونیکاتیو) است. حال آنکه هر تصمیمی موقعی حق است که برای رسیدن به آن نه از راه تهدید و تحبیب و دستکاری توده مردم، بلکه با گفت و شنود آزاد عقاید گوناگون بدست آید. درولایت فقیه فضائی که به عقاید مخالفین احترام بگذارد وجود ندارد و از آزادی رسانه های گروهی دگراندیش که منویات عموم مردم را مطرح می سازند بشدت جلوگیری بعمل می آید.
- صرفنظر از نبود احزاب و جنبشهای شهروندی، انتخابات هنگامی واقعی است که مردم خود در شناخت نامزدها سهیم باشند نه اینکه صلاحیت آنها را شورائی وابسته به رهبر تائید کند. شورای نگهبان با نظارت استصوابی برای ایمنی نظام، نهادی غیر انتخابی و غیروابسته به رأی مردم است. نهادی که طبق قانون اساسی دارای اختیارات بیشماری است. از این رو در حقیقت این انتخابات نه گزینگی بلکه فرمایشی و انتصابی است و به گونه ای فریبکارانه صورت می گیرد. به فرمایش یک رهبر، به فرمایش یک پیشوا
جوانان و دانشجویان شریف کشور که در فقر و بیکاری و سرکوب زندگی می کنید:
- تنها حزبی که در ایران حاکمیت دارد حزب آخوندبازی یا حزب الله است که با "روحانیت" نباید مشتبه شود. شخصیتهای روحانی وعرفانی وحکیم هیچگاه و درهیچ زمانی با آخوند بازی و سیاست ناقصه و قدرت طلبی و ثروت اندوزی سرآشتی نداشته اند. حزب الله در زمان خمینی، با استفاده از موقعیت خاصی، قدرت بلامنازع را بدست گرفت. ایدئولوژی این حزب آمیزه ای از اصول فاشیسم مانند پیشواگرائی، ضدیت با دگراندیشی و راسیسم از یکسو، و به غلط برگرفته هائی ازایده ئولوژی کمونیستی، مانند تقسیم طبقاتی جوامع به هابیل و قابیل و تقسیم جهان به مستکبرین و مستضعفین، از سوی دیگراست. ساختاراین حزب سلسله مراتبی والیگارشیک میباشد. شیوه کار حزب مبتنی بردو اهرم اصلی، یکی عوامفریبی با مکر و تقیه و شستشوی مغزی، و دیگری تکیه برنهاد های سرکوب با بسیج اراذل و اوباش و چماق بدستان می باشد. البته در این حزب مانند تمام احزاب جهان و در حکومتهای تک حزبی فراکسیونهائی ازچپ تا راست نیز وجود دارد که برسر سهم بری از قدرت و ثروت در منازعه با یکدیگرند. مهم ترین شاخه این حزب امروز "اصولگرایان" و "اصلاح طلبان" می باشند. از این رو نامزدهای ریاست جمهوری تفاوتی ماهوی باهم ندارند. تنها فرق آنها با یکدیگر در نحوه نمایندگی آنها از پایه اجتماعی خود است. پایه اجتماعی عمده حزب آخوندبازی، سرمایه داری وارد کننده و تجاری است، که از بابت تاراج درآمد نفت و گاز، هزاران قلم وارادات کشور را انحصاری در دست دارد و با قیمتهای انحصاری و سود کلان به ملت ایران می فروشد. این سرمایه داران واردکننده و انگلی، که علاقمند به کار تولیدی نیستند، باعث عقب ماندگی صنعتی ایران شده اند. نامزدهای ریاست جمهوری هریک بنوبه خود نماینده بخشی از این پایه اجتماعی غارتگر، فاسد و مافیائی هستند.
- درخیمه شب بازی انتخابات بجز احمدی نژاد کسانی چون محسن رضائی(فرمانده سابق سپاه پاسداران)، مهدی کروبی(دبیر کل به اصطلاح حزب اعتماد ملی و رئیس مجلس سابق)، میرحسین موسوی(نخست وزیر سابق) دیده میشوند که هر کدام پرونده کلانی از نابکاری و جنایات درحافظه ملی مردم ایران دارند. به همراه این بازیگران دو جریان به ظاهر نوی سیاسی نیز در صحنه مشارکت میکنند. یکی حزب جدید آقای فلاحیان به نام "اصولگرایان مترقی" و دیگری "موج سبز" است. دسته گلی ازموسوی و خاتمی که معلوم نیست به چه حسابی آنرا "موج سبز آزادی " خوانده اند.
- موسوی که به اصطلاح نقش لیدر جناح "چپ" حزب فاشیست آخوندبازی را ایفا میکند، می گوید : "وقتی حضرت امام بحث ولایت فقیه را در نجف باز کرد اولین قدم را برای معرفی اسلام روز برداشت و دلیل مقاومت های بعدی ما برای رسوخ این اسلام در جامعه بود. حضرت امام این اسلام را رهایی بخش معرفی کردند که پابرهنگان و فقرا صاحب او خواهند بود. "
- این سخن ازواژگان نامه مارکسیستهای اسلامی بعاریت گرفته شده است. موسوی، پایه گذاربنیاد مستضعفین، آنچه که خود بیان تقسیم جامعه به دو طبقه است، امروز با گزاره اقتصادی بی پایه و بی مایه خود، دم از حمایت ازبخش خصوصی میزند و " ساماندهی فعالیت نهادهای عمومی غیر دولتی در امور اقتصادی به نحوی که مانع توسعه و توانمند شدن بخش خصوصی نشوند" را پیش میکشد. یکی ازاین نهادهای عمومی غیردولتی دستگاه عریض و طویل اقتصادی سپاه پاسداران، (سامان دهنده آن موسوی)، است، که مسئول چپاول میلیاردها دولار درکشوراست. موسوی همان "به اصطلاح چپ گرائی" است که با شعار "صدور انقلاب" آتشبیار تداوم جنگ هشت ساله خانمانسوز با عراق شد. موسوی که دم از اسلام رهائی بخش می زند، در زمان صدارتش فرمان کشتار جمعی هزاران جوان آزادیخواه صادر گشت که در گورستانی به نام لعنت آباد(امروز گلزارخاوران) در جنوب تهران دسته جمعی به دل خاک سپرده شده اند.
- موسوی در دوران صدارت خود وزارت مخوف اطلاعات را، به مدیریت حجاریان و ریشهری، بوجود آورد تا زندگی سیاسی – اجتماعی – فرهنگی مردم را زیر پوشش جاسوسی قرار دهد. این نخست وزیر سیاست سرکوب و خفقان را به اوج خود رسانید. هم اوست که دانشگاههای ایران را به مدّت سه سال آزگار بست تا انقلاب فرهنگی به شیوه چینی راه بیاندازد. لذا از کسی که پیرو خط امام است و می خواهد جامعه را جامعه ارذل و اوباش کند چگونه می توان انتظار آزادی و دمکراسی و یا اصلاحات داشت.
- اما محسن رضائی می خواهد به اصلاح نظام اداری کشور بپردازد. در عین حال معتقد است که دولت باید پاسخگوی درآمد سیصدو چهل میلیارد دولاری! حاصل از نفت و گاز کشور باشد. ولی خودش وقتیکه 17 سال فرمانده سپاه پاسداران بود، سپاهی که نقش نیروی وفادار به رژیم را بازی میکند، در خریدهای کلان نظامی برای سپاه و اتمی کردن مملکت بطور پنهانی دخالت مستقیم داشت بدون اینکه تا بحال به ملت حسابی پس بدهد. او میگوید : "مسیر احمدی نژاد رو به پرتگاه است و اصلاحات، بازگشت به گذشته است. ولی در صورتی که در انتخابات پیروز شود، محمود احمدی نژاد را متناسب با توانایی‌هایش در یکی از وزارتخانه‌ها به کار خواهد گرفت". ملاحظه میشود تا چه اندازه محسن رضائی ضد و نقیض سخن می گوید.
- محسن رضائی بوسیله پلیس بین الملل به دلیل نقشی که درترور آرژانتین داشته است مورد تعقیب است. لذا حضور وی درانتخابات بیشتر جنبه صوری و برخوردهای جناحی دارد. از این رو به نظر میرسد که خامنه ای میخواهد با آوردن جناح چپ بطورآبرومندانه احمدی نژاد را از معرکه سیاسی بدر برد.
- اما شیخ مهدی کروبی(بشارت دهنده "حکم حکومتی") که تخصص درالهیات دارد، ازطرفداران اقتصاد دولتی واز یاران خاتمی و در زمره اصلاح طلبان است. همسر کروبی بطور انحصاری وارد کننده داروست. کروبی وقتی 4 سال قبل از احمدی نژاد در انتخابات شکست خورد به همراه رفسنجانی به شدت به نحوه انتخابات اعتراض نمود و بلافاصله اقدام به تأسیس حزب اعتماد ملی نمود و خودش دبیر کل آن شد. شعار وی در فعالیت های انتخاباتی کنونی، رعایت آزادی بیان، حقوق شهروندی، حقوق اقوام و گروه های مختلف زبانی و مذهبی و حمایت از تشکیل اتحادیه های کارگری است. این شعارها همه نشانه محرومیت سی ساله مردم از این حقوقها می باشد. با توجه به اینکه رئیس جمهور طبق قانون اساسی مملکت اختیاراتی ندارد، وعده های شیخ همه وعده های سرخرمن است. لذا بی ارزش و بی اعتبارند.
مردم ستمدیده ایران :
- مشکل اساسی سیاست داخلی کشور همانا فقدان آزادی بیان و آزادی اجتماعات است که از الزامات مردم سالاری می باشد. بنابر نظرحکیمان، دردوران کنونی جهان، چنین فقدانی به مردم حق دگرگونی را میدهد تا خود بر سرنوشت خویش حاکم شوند. هر دگرگونی ولی نه بوسیله سیاستهای خارجی بلکه با خواست و اراده ملی ممکن میگردد. اراده ملی که بیان خواست قاطبه مردم است در کشورهای دارای نظام دمکراتیک بگونه جنبشهای شهروندی نشان داده میشوند. در ایران اما جنبشهای شهروندی با زور بسیجیها و پاسداران و چماق بدستان سرکوب میشود. لذا باید از فرصتهائی چون فراگرد انتخابات استفاده نمود و با نمایشی از مشارکت و همیاری و همبستگی انزجار و تنفر خود را از این نظام فاشیستی- دینی، که در این سی سال هیچیک از درد ها و نابسامانیهای کشور را از میان برنداشته است، با تحریم انتخابات به دنیا نشان داد.
- وقتی محسن رضائی میگوید " ما امروزدر مرحله امنیتی هستیم، ما باید اقتصاد کشور را نجات دهیم، اقتصاد سنتی و دولتی غلط را باید با دولتی ائتلافی تصحصیح کرد" و یا رفسنجانی یاد آور میگردد" که با سند بیست ساله بهره وری ضعیف شده است" و وقتی فحشا و فساد و اعتیاد مدام رو بفزونی است، آنوقت از این رژیم چه اصلاحی را می توان توقع داشت. فساد اداری کشور با فساد اخلاقی و رکود فرهنگی کشور گره خورده است. این گره نمی تواند بدست رژیم اسلامی گشوده شود.
- رژیم در سیاست خارجی نیز شکست خورده است. سیاستهای خارجی را بحق ادامه سیاستهای داخلی دانسته اند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی از همان آغاز تا کنون بر" پنج ت " مبتنی است : تحریک ، توطئه، تهدید، ترور و توسعه جوئی. با این نابکاریها رژیم تهران از همان آغاز، جهان و منطقه را به چالش کشیده ، در جنگی طولانی وفرسایشی یک میلیون کشته و زخمی ومیلیاردها دلار خرابی بجا گذاشته، برای دستیابی به سلاح اتمی به یک دیپلماسی کثیف متوسل شده که نتیجه ناگزیر آن وابستگی ایران به روسیه و سیاستهای نفوذی استعمار نوین این ابر قدرت زخمی گشته است. رژیم تهران مانند اختاپوسی است که با حزب الله و دستجات تروریستی و مزدور چندگانه سایه مرگبار خود را بر منطقه گسترده است. حزب آخوندبازی از هیچ عملی که مسبب کاهش چشمگیر منزلت جهانی ایران و یک ملت فرهنگساز است فرو گذار نکرده اند که انزوای سیاسی ایران در عرصه بین المللی از نتایج دردناک آنست. از اینرو بر پایه قوانین و اصول فقاهتی مندرج در قانون اساسی رژیم وعملکرد نهادهای گوناگون سرکوبگرش دراین سی سال، نمیتوان انجام هر گونه گزینش آزاد ومردمی را ازسوی این حکومتگزاران، انتظارداشت. دراین راستا، ارائه هرگونه راهکارهای اپورتونیستی وتعریف وتحلیلهای روشنفکر مآبانه ای که با خواستهای بنیادین مردم ایران مبنی بر برکناری حاکمیت فقاهتی بیدادگران، همخوانی نداشته باشد، راهگشا نبوده بلکه جنبش مردمسالاری و آزادیخواهی را به انفعال و کژ راهه خواهد کشانید. یکی ازاین دست کژ راهیهای "اصلاح طلبانه" تکیه بر قانونیت است .
- اینان قانونیت رژیم را بهانه "حقانیت" آن قرارمیدهند. حال آنکه هیچ رژیم استبدادی نبوده و نیست که بر "قانونهای" موضوعه خود متکی نباشد. پس قانونیت هرگزحقانیت مردمی و دمکراتیک دیکتاتوریها نیست (هیتلر، استالین). ازاینرو"اصلاحگرایان" درمواضع ضد تاریخی درجا میزنند. دید آنها، از" اقتدار"، متکی به اقتدارقانونی متعلق به سده بیستم است. امروز اقتداربمعنی کانون جذب عدم اطمینان تعبیرمیشود که همانا "اقتداری مذاکراتی" است. یعنی هرتصمیمی هنگامی بیان اقتداراست که با توافق مخالفین بدست آمده باشد. از اینرو برخلاف نظر کروبی "مملکت دچار بحران مقبولیت" نیست بلکه این کلیت نظام میباشد که دچار بحران حقانیت خود گشته است و علاج آن نه رفرم و اصلاح، بلکه تنها برچیدن بساط این نظام است.
جوانان پاک اندیش کشور:
- اقتصاد کنونی جمهوری اسلامی پس از دوره های آزمایشی ناموفقی مانند دوره آنارشیستی اقتصاد توحیدی و دوره ویرانگر اقتصاد دولتی – کوپن دهی، بالاخره براه سرمایه داری بی بند وبار کنونی که خصلت ضد ملی، مافیائی و غارتگر آن بر کسی پوشیده نیست، افتاده است. شاخصهای اصلی این اقتصاد تک محصولی بودن، درانحصارآقازاده ها بودن، وابسته بودن ومصرفی بودن است. هنوز پس از سی سال دوسوم تولید ناخالص ملی را در آمد نفت تشکیل میدهد. بیشتر این در آمد خدادادی صرف هزاران قلم واردات میشود که جواز پر در آمد آن در انحصار آقازاده ها و نورچشمی های نظام حاکم است.حاصل این منطق اقتصادی، تراکم فقر در یک سو و تراکم ثروت در سوی دیگر است که باعث ایجاد یک اولیگارشی مرکب از میلیاردرها گردیده است که برایران حکومت میکنند.جای تعجب نیست که کارگران سرکوب میشوند و حتی از حقوق سندیکائی، بجهت وحشت رژیم، محروم میشوند .جای تعجب نیست که دامنه فقر هر روز وسیعتر میشود و جوانانی را که همه روزه ببازار کارروی میآورند ، نا امید تر از روز پیش به خانه ها میفرستد ، جای تعجب نیست که گرانی و تورم روز افزون قوه خرید مردم را بشد ت کاهش میدهد، جای تعجب نیست که سرمایه ها از کشور فراری هستند و یا دررشته هائی بکار میافتند که سریع به سود برسند.
- موسوی و دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری فراموش کرده اند که شرط اساسی هر اقتصاد سالم و جذاب برای سرمایه های داخلی و خارجی آزادی، تضمین مالکیت، محترم شناختن قراردادها، رقابت سالم و از همه مهمتر اعتماد مردم به دستگاه اقتصادی – بانکی و سیاسی کشور است. این شرایط در ایران اسلامی از بین رفته و جای آن خوی چپاول نشسته است. خوی چپاول ولی دیگر با حضور این رژیم از میان نمی رود. مردم دیگر به حرفهای این انقلابیون، اعتماد و اطمینان ندارند.
- با این سیاستهای نا معقول، وضع اقتصاد ایران در مقایسه با کشورهای دیگربسیار اسف انگیزاست. جدول زیر، برگرفته از (Dorling Kindersley Book) بخوبی نشان میدهد که دولت درخدمت مردم نیست. بلکه به سرعت بسوی جنگ می رود. (Financial Times; World Desk Reference)

کشور درآمد سرانه درسال(GNI) به نسبت تولید خالص ملی درسال (GDP)
هزینه جنگی هزینه آموزش هزینه بهداشت
ایران اسلامی $ 3450 6.4% 4.0 1.5%
نروژ $ 77370 2.2% 7.4% 7.4%
امریکا $ 46049 3.3% 5.4% 5.8%
ترکیه $ 8030 5.3% 3.4% 1.8%
تونس $ 3210 1.7% 7.7% 2.3%

- از سوی دیگر82,1 در صد جمعیت کشور زیر 41 سال است. اینها کار می خواهند، زندگی می خواهند، مسکن و بهداشت و درمان لازم دارند که نظام مطلقه اسلامی قادر به تأمین آنها نیست. چرا؟ برای اینکه درآمدهای نفتی را بهدر میدهد. مطلبی که در جدول بالا با مقایسه ستون آموزش و بهداشت با ستون هزینه های جنگی آشکار می گردد. لذا حاکمان ایران توانائی آینده نگری ندارند و دیر یا زود زیر فشار انبوه جوانانی که بزودی به بازار کار سرازیر میشوند خرد خواهند شد که با فرآینده نفی نظام جمهوری اسلامی در کلیت آن همراه خواهد بود.
- برپایه سخنان بالا، اقتصاد کشوربجای آنکه به توسعه و ترقی تولیدات داخلی، دستیابی به تکنولوژیهای نوین، اعتلای صنایع و زیرساختهای خود برسد، به زائده مصرفی ومحروم اقتصاد جهانی بدل گشته است. ازاین رو هیچ گزینشی دراین رژیم تأثیری بر سرگذشت غم انگیز اقتصاد ایران و آینده نامعلوم آن نخواهد داشت.
هموطنان گرامی:
- دولتهای متعدد جمهوری اسلامی در این سی سال هیج مسئله ای را در کشور حل نکرده اند. مسئله ارتشاء و دزدیها، مسئله قتلهای زنجیره ای، مسئله حقوق بشر، مسئله زندانیان سیاسی، مسئله بیکاری، مسئله اقتصاد، مسئله عدالت و دادگستری، مسئله قرارداهای رژیم با کشورهای دیگر که از قرارداد دارسی نیز بدتر است، مسئله آزادی و دمکراسی، مسئله تخریب محیط زیست، مسئله از کجا آورده ای، مسله آینده ی کشور و نا امیدی جوانان و فرار مغز ها. انتقادات و مطالبی که هر روز بیشتر و بیشتر از درون کشور نیز ابراز میشود. از جمله میتوان از "مانیفست لیرالیسم" دانشجویان و دانش آموختگان آزادیخواه ایران، رؤسای دانشگاهها به ویژه دکترمحمّد ملکی رئیس پیشین دانشگاه تهران و دکتراکبراعلمی و معمم های منتقد و آزادیخواهی چون شبستری و قاسم شعله سعدی وآیت الله بروجردی در روزهای کنونی یاد کرد. آنچه که نشانه شعله های عظیم آزادی طلبی درایران است که میرود تا همه خاور میانه را با پرچمداری خود فرا گیرد. لذا باید جوانان کشور که چشم و چراغ مدیریت آینده ایرانند بر پاسخگوئی حکومتگران به این مسائل اصرار ورزند. یکی از اهرمهای فشار برای این پاسخگوئی همانا تحریم انتخابات از سوی همه لایه های کشور است که شما جوانان شایسته است آن راهدایت و سازمان دهید. به ویژه "مردم باید تحریم انتخابات را تبدیل به یک نظرخواهی در مورد این رژیم کنند". این تحریم بوسیله همه ایرانیان آزاد اندیش بی شک پشتیبانی می شود.
- حافظه ملی و تاریخی ما هیچگاه نام آنهائی را که به دست این رژیم به قتل رسیده، شکنجه و زندان و آواره شده اند به فراموشی نمی سپارد. به اعتبار این حافظه جوانان کشور نگه دار ایران و آینده اش خواهند بود و با روح این فداکاری، ایرانی نو و آباد و آزاد و مردمسالار را بنیان خواهند گذارد.

با احترام
آزاد اندیشان ایران

ابراهیمی علی (دانشجو) ابراهیمی محمّد (دانشجو) مهندس آذریایجانی مازیار
ارجمند مهین (محقق) دکترآزادی (از ایران) استکی کورش
اعتمادی حسن(رادیو صدای شما) اعتمادی کورش (محقق) سرهنگ افشارجوان هوشنگ
دکترآل رضا تقی مهندس امیر فرزانه محمّد پروفسوردکتر انداچه خلیل
ایران. ب.ب.ب و همکارانشان آزاد ویکتوریا (عضوAIسوئد، فعال حقوق زنان وپژوهشگر)
دکتر بابک 7 (ازایران) باقویان واهیک براتی رضا
دکتربقائی یزدی نامدار بهزادی ژیلا بیضائی نیلوفر(نویسنده وکارگردان)
مهندس بهمند پیمان پاکنژاد ناصر پروفسوردکتر پروین ایرج
پل ناصر (محقق) پوررشمه ای علیرضا (دانشجو) پیرغیبی فرد
ترابی آرش توکّل بابک تهرانی فرزین(کارشناس تولیدات صتعتی)
دکتر تویسرکانی فرحناز جاسمی زهره دکترجاسمی محمّد
دکترجدلی فائق مهندس چاوشی فرید چاوشی خسرو(کارشناس اقتصادملی)
مهندس حّدادی زاده پرویز دکترحجت مریم (شمیست) حسین بر رضا(اقوام)
حسینی قادر (محقق) حکیمی هاشم (محقق) خاموشی کامبیز خدمتی فریده (سرپرستار) دکترخسروی کردستانی مهدی(اقوام)
خسروی علی اصغر(اقوام) خلیفه حسین(اقوام)
دهقان پور آرتا(هنرمندومجسمه ساز) دیوانی بابک (دانشجو) دکتردوشوکی عبدالستار(اقوام)
دکتر راد کاوه(رئیس پلی کلنیک شهر تورونتو، مدرس کلینیکی در دانشگاه تورونتو)
دکتر رزم آراء منوچهر دکتررستگار اسکندر رستگاری آرش(مدیریت)
رضا (از آلمان) رمضانی مرتضی سرلشگرروحانی مهدی(گروه عقاب)
پروفسوردکتر زاهد س. زندکریمی ماندانا (حقوق زنان) مهندس زیاری مرداویج
زینالی لهراسب(اقوام) سراج کاوه(دبیرخانه جنبش آذربایجان)
پروفسوردکترسیادت پور احمد شاد مهر(فعال درونمرز) پروفسوردکترشجاعی سیامک
دکترشجاعی منوچهر سرلشگرشعاعی نصرت شوقی داود (محقق)
شهریاری بهناز (محقق) شیرین از ایران(جنبش میهن پرستان ایران)
مهندس صارمی فرشاد سرهنگ صبوری یزدی محمود
دکتر صدری کورش دکترصفائی محّمد رضا ص. ن. (مفسر و عضو ر.س.گ)
دکترص 57 (از ایران) طلا اعظم
دکترعاصمی محمّد. (شاعرومدیرمجله کاره، قدیمی ترین مجله ایرانی خارج از کشور)
عبدی دخی (سازمان زنان ایران) مهندس عزیزی مسعود علی زاده مسعود
فارسی فراز (دانشجو) مهندس فارسی فریدون فرساد مهراب
دکترفروتن ایمان(SOS ایران) پروفسوردکترقابوسی فرهاد قاسملوئی داود
قجر آریا مهندس کرمانی رضا(ازایران) مهندس کرمی ناصر
دکتر کشفی منصور دکتر کریمی فریبرز کلهر کورش (محقق)
دکترکیان زاد حسن گرگین کیخسرو (محقق) دکتر گروهی حسین
دکترگنجی سعید گنجی سهیلا مجلسی داریوش (مترجم)
لقائی جهانگیر(فوق لیسانس، کارشناس اقتصادی)
دکترمعروفی محمّد معروفی ب. (دانشجو) دکترمستوفی رامین
مولوی مسعود مهدوی آرش محی الدین زریّن (حقوق زنان)
مهندس محی الدین جمشید مرادی آنیتا (محقق) مرزبان دامون (روزنامه نگار)
مروستی سیروس (نویسنده ) مهندس محسنی علیرضا مقبلان نادر
دکترملک نیازی داریوش ملوان محمّد (دانشجو) موسوی سعید
مهرابی گوهر مهندس مهینی هوشنگ میرزا آقا عسگری مانی (نویسنده)
مهندس نعیمی کیومرث نقیب زاده فتحیه(از طرف کمپین بمب رامتوقف کنید وانجمن آزادی درخاورمیانه)
نوری علی (محقق) نوری علا پرتو(نویسنده ومحقق) نیکو رامین (مدیرصنعتی)
پروفسوردکترواحدی نصرت واشیان هانی (دانشجو) هنربخش همایون
دکتریمنی علی

Tuesday, 28 April 2009

عالیجناب باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحدّهِ ی امریکا

عالیجناب باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحدّهِ ی امریکا

پیام نوروزی سرکار به ملّت و دولت ایران که با لحنی دوستانه و صمیمانه و شیوه ای زیبا و خردمندانه تنظیم شده بود، مورد توجه آزاداندیشان ایرانی قرار گرفت. اما در لابلای سطور این پیام، مضامینی مشاهده میشود که نگرانی آفرین بوده ، و انگیزه ی این پاسخ به پیام نوروزی جنابعالی می باشد.
اجازه بدهید مسئله را از شعر سعدی آغاز نمائیم که شما از آن بگونه نمادین همبستگی انسانی: “انسانیت گرانبهائی که همه ی ما درآن مشترکیم” سخن بمیان آورده اید. این اثرجاودانه ی ادبیات فارسی، آنچه که بیان ارزشی بنام همبستگی یا سولیدارتی است، یکی از باورهای دیرینه ی ایرانیان می باشد. درست درباره ی این فرهنگ نی، سخن خود را آغاز می کنیم.
نخست لازم به یادآوری است که این دیدگاه سعدی، سخت مورد ستیز و تعرض حکومتگران نظام آخوندی کشور ما ایران قرار گرفته است. نظامی که کوشش به از بین بردن فرهنگ والا و کهن ایرانیان دارد تا آنها را بی هویت کند. همان هویتی که شما از آن به نیکی یاد می کنید وآن را می ستائید. اینان ارزش همبستگی و همیاری را تنها درخور جامعه ی مسلمانان می دانند. و براین پایه، میان ملّت “ناسیون” و دولت، یعنی نظام جمهوری اسلامی که میخواهد هویت ملی ایرانیان را بیرنگ و نشان سازد، شکافی ژرف و آشتی ناپذیر بوجود آمده است. در این راستا نیز باید کوشش چند ده ساله ی رژیم را یاد آور شد که همواره در درازای سی سال گذشته سر جنگ و ستیزبا جشنهای نوروزی و سنت های باستانی ایرانیان، که شما به درستی به اهمیت آنها اشاره برده اید، داشته است، تا از ملّت ایران هویت زدائی کند. واضح است که این کوشش و تلاش حکومتگذاران، جامعه را به اقلیتی حاکم، و اکثریتی محکوم، تجزیه کرده است. اقلیتی سرکوبگر که به نام ” الله” و به مدد دستگاه های شبه فاشیستی پنهان و آشکار، هر صدائی را خاموش و هر انتقادی را در حلقومها خفه می کند.
دوّم، اگر ارزش همبستگی، ارزشی مورد قبول جوامع مدنی است آنوقت باید پرسید چطور ممکن میشود سی سال آزگار در ایران دهها هزار نفر را بکشند، به زندان بیافکنند، هر روز مردم را آزار و شکنجه بدهند، زنان فاقد هر گونه حقوق مدنی را سنگسار و مردان را در ملاء عام دسته دسته به جرثقیل آویزان نمایند، ولی روزنامه ها و خبرگذاریهای غربی در این باره تنها به ندرت، چیزی بنویسند. دور نرویم، در همین دوران کوتاهی که سرکار رئیس جمهور امریکا شده اید بیش از شصت نفر در جمهوری اسلامی به عناوین مختلف در دادگاههای قرون وسطائی محکوم و اعدام شده اند.
با این توضیحات روشن است که شما باید میان ملّت و دولت ایران، یکی را برگزینید. زیرا این دو، نقاط مشترکی با هم ندارند تا بر مبنای آنها بتوانید گفتگوهای ثمر بخشی را آغاز نمائید. گرچه در گستره سیاست خارجی، میان مذاکرات دوجانبه و مذاکره در چارچوب سازمان ملل متّحد فرق گذاشته میشود؛ ولی در هر دوحالت ضامن هر قرار داد و یا تعهدی تنها سالار مملکت، که همانا مردمند، بر خوردار از مشروعیت است و بس. بویژه اگر دولتی فاشیستی و ضد ملّی بر سریر قدرت نشسته باشد که با شهروندان خود سرستیز و دشمنی دارد و آنها را خوار و برده میشمارد، آنهنگام اوهرگز نمی تواند با مردم غیر خودی و غیر مسلمان و مخالف توسعه جوئیهایش به قول و قرار خود وفا دار بماند. زیرا که این دولت برگزیده ی ملت ایران نیست و بر پایه امر ولایت فقیه، نیازی به مشروعیت مردمی ندارد.
وقتی در قانون اساسی کشوری رضامندی خداوند اساس حکومت اعلام میشود ولی دولتهای مربوطه اش هر روز به نام خدا آدم میکشند، جنایت مرتکب می شوند، به پیروان ادیان دیگر و یا دگر اندیشان، جور و ستم روا میدارند آنوقت این نظام نه تنها رضامندی خداوند، بلکه رضامندی ملت را نیز از دست داده است. لذا این نظام، نظامی مبتنی براصول فاشیستی و دگماتیزم است و یکسویه نگر. بر این پایه، چگونه میتوان با سردمداران یک چنین رژیمی به مذاکره نشست وبه فرایندی خردمندانه رسید؟
درست است که اساس علم سیاست در این دنیای متجدد مذاکره و یا کمونیکاسیون است. درست است که هر مذاکره ی سیاسی برای رسیدن به یک توافق و یک هم رأئی صورت می گیرد و باید نیز چنین باشد. ولی هرگفت و شنودی خود، نه تنها نیاز به یک جوّ اخلاقی دارد بلکه لازم است برای رسیدن به منظوری در جهت منافع مردم صورت بگیرد و نه در تعارض با حقوق و خواستهای دموکراتیک آنها. سر پوپر میگوید: “هرگونه مذاکره ای با افراد و نظام های دگم گرا ، نه تنها اتلاف وقت است، بلکه زبونی عقل و منطقی است، که درها را بروی تحمیل ظلم و جنایت بر مردمان می گشاید”. این زبونی را چمبرلن در مذاکرات مونیخ با هیتلر بسیار روشن به نمایش گذاشت. بنابراین هرگونه گفت و شنودی با حکومتگزاران جمهوری اسلامی با فرایند سازش بر سر مشکلات موجود، بی توجه به منافع و مصالح مردم ایران و بویژه ارزشهای منشور جهانی حقوق بشر، که در سی سال گذشته زیر پا گذاشته شده است، نه تنها از سوی ملت ایران باطل است، بلکه مردم ایران و منطقه ی خاورمیانه را به شیوه عمل و سیاستگزاری شما، بی اعتماد کرده و امنیت خاور میانه را آسیب پذیر تر از پیش میسازد.

جناب آقای اوباما، شما به بهانه ی “تعهد به دیپلماسی” ، میخواهید بدور از هرگونه پیش شرطی ، بویژه در زمینه حقوق بشر، با رژیم سرکوبگر ایران، که حاصل خشونت است به مذاکره بنشینید، آنهنگام جهت گیری شما نه تنها با حقوق بشر و حقوق مردم ایران در تعارض قرار می گیرد، بلکه آن همبستگی انسانی ” سعدی” را نیز نقض می کند و به ا صل “من” و” تو”ی مارتین بوبر و اصول تئوری دیسکورس هابرماس هم، بی اعتنا می ماند. مارتین بوبر میگوید “انسان در تو، من میشود”. حال، عالی جناب لازم است بفرمائید شما می خواهید کدام “من” بشوید. منی که ملّت ایران است و یا منی که رژیم مافیائی جمهوری اسلامی، می باشد؟ فراموش نفرمائید این “امریکائیهای ایرانی تباریکه سهم بزرگی در بار آوری ایالات متحّده دارند” وشما با افتخار از آنها یاد میکنید بخشی از ملیونها ایرانیانی هستند که از ترس و فشار و عدم آزادی و دمکراسی برآمده از رژیم جمهوری اسلامی به ترک خانه و کاشانهء خویش مجبور و به بیرون از سرزمین آبا و اجدادی خود گریخته اند.
هیچ کشوری در جهان در این سی سال گذشته، چنین سرنوشت شومی را نداشته است و بی اعتنائی دنیا نسبت به این سرنوشت نیز بی سابقه می باشد. همین بی اعتنائی است که سبب ایجاد خلافت ناحقی در ایران گردیده که با همکاری شرکتهای خارجی نه تنها ثروتهای ملّی کشور را چپاول میکنند، بلکه آن را نیز، در سطح جهان گسترش می دهند. آنهم در عهدی که شما آن را عهد دنیامندی اقتصاد (گلبالیزاسیون) می نامید. گسترشی که با بی ثباتی و نا امنی فزاینده ی منطقه همراه گردیده است.
قبول بفرمائید که کنار آمدن شما با این رژیم، به معنی امنیت و ثبات و توازن قوا در منطقه نیست که اصول سیاست دیرینه ی رآل پولیتیک امریکاست، که از جمله، پیآمد های ناسازگارانه و تخریبی آن پس از انقلاب 57 و اشغال افغانستان با یورش ارتش سرخ به آن سرزمین ، حکومت طالبان، پیدایش القائده و دیگر گروههای اسلامیستی تروریستی و همچنین رویداد جنایتکارانه ی 11 سپتامبر را باید نتیجه عملکرد آن سیاست، بشمار آورد، که نه تنها امنیت منطقه خاورمیانه، بلکه جهان را بی ثبات کرد. به ویژه، هنگامیکه شما در پیام خود میگوئید، “این آینده ایست همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی”، بر این پایه، شما بسیار روشن برسیاست رآل پولتیک امریکا اصرار دارید، که سرانجام خط بطلان بر شعار دگرگونی “Change”، که همواره به تبلیغ اش دست یازیده اید،خواهد کشید. اما باور بفرمائید ملّت ایران و مردم خاور میانه این سیاست را که در سی سال گذشته، آنها را زمین گیر کرده است، فراموش نخواهند کرد.
نتیجهء رآل پولیتک نه آزادی و نه دمکراسی بلکه ایجاد خرابی و ترور و نابسامانی برای منطقه بوده است. اتفاقأ همین نابسامانی است که سبب سقوط بازار مالی و با آن بلیونها دولار خسارت به مردم جهان، به خصوص به کشورهای صنعتی جهان، گردید. زیرا این بحران در اصل بحران بانکی نیست. بلکه یک بحران اخلاقی است. اخلاقیتی که با باج گیری و باج دهی، آنهم به مدد دکانهائی به نام لابیئسم، رشوه و غارت و چپاول اموال دیگران، به انحطاط کشیده و انسانیت را به رذالت کشانده است. درست از این زاویه نیز باید به مسئله نگریست.
توجه کنیم که، آینده ی بشر روی این زمین خاکی، تنها با انسانیت و احترام متقابل و همبستگی تأمین میشود، که باید بر حقوق بشر و آزادی متکی باشد. گستره ی این آزادی را هر کسی در هر مکانی خودش می تواند، بسنجد. در تفکر کلاسیک این” گستره” وابسته به این است که تا چه اندازه کسی بتواند، به آرزوهای خود برسد. امروز ولی به تجربه و محک علم معلوم شده است که این وسعت تابع این است که انسان تا چه اندازه در محیط کار خودش مختارباشد. مردم ایران چه از نظر سنجش کلاسیک و چه از نظر سنجش امروزی آزاد نیستند. اینان نه کار دارند و نه می توانند آرزوهای خود شان را در سطح معقولی برآورده کنند. چرا قشر کوچکی همه چیز دارد ولی بقیه تنها نگاهی پر حسرت برایشان باقی مانده است. پس هر گونه مذاکره ای که به این وضع خاتمه ندهد، نه تنها به حذف طالبان در منطقه نمی انجامد بلکه طالبانهای دیگر ی را پدید خواهد آورد. و توجه به این راستی ها، باید هدف آن دگرگونی باشد که جنابعالی مدام از آن نام می برید.
از سوی دیگر شما به درستی به جشن نوروز اشاره برده اید. جشنی که نو شدن جهان را همه ساله آگاهی میدهد و با آن به نو سازی بیرون و درون انسان نیز توجه میکند. اما ما ایرانیان وقتی در این جشن و سرور خانه تکانی میکنیم و لباس نو می پوشیم و به این سنت باستانی معنی نو، می دهیم. ما با اینکار، بگونه نمادین، زشتی ها و ناسازگاری های کهنه را به دور می ریزیم و فراگرد نو شدن را نه به حرف، بلکه با عمل نشان میدهیم.
از این رو، ما منتظر کنش های آن جناب می مانیم و در ضمن میدانیم که هردگرگونی باید نه تنها محتوا، بلکه دارای جهتی نیز باشد. جهتی که بسوی تکوینی، پویا است. و این پویائی و نوآوری در این نکته نهفته است، که باید سیاست امریکا رو به ملتها و نه دولتها، کرده و از نظامهای غیر مردمی به پرهیزد. هر گونه دخالتی، که جهت سیر طبیعی رویداد ها و پیشرفت را در جهت ایجاد جوامع آزاد ، سد کند جلوی فراگرد مدرنیسم را میگیرد. درست دراین راستا، تا کنون دولتهای امریکا، به اوپوزیسیون راستین ایران چه در خارج و چه در داخل کمکی، نکرده اند. حال آنکه دشواری های ناشی از رژ یم های مذهبی چونان جمهوری اسلامی، تنها بدست نیروهای ملی و مترقّی همان کشورها رفع شدنی است. ایالات متحده آمریکا با همه ی آگاهی هائی که دارد، به فرهنگ و عادات و رسوم کشورهای با تاریخ کهنی چون ایران، ژرفا آشنا نیست. از این رو، ما اوپوزیسیون آزاد و دمکرات ایران به دگرگونی Change واقعی در سیاست امریکا علاقمندیم تا بتوانیم به این اوضاع نابسامان و بحران کنونی درایران، پایان دهیم.

با احترام
آزاد اندیشان ایرانی

1.آقای (دانشجو) ابراهیمی علی
2. آقای (دانشجو) ابراهیمی محمّد
3. آقای مهندس آذریایجانی مازیار
4. بانو (محقق) ارجمند مهین
5.آقای دکتر آزادی (از ایران)
6. آقای (مخقق) اعتمادی کورش
7. آقای دکتر آل رضا تقی
8. آقای پروفسوردکتر انداچه خلیل
9. آقای توکّل بابک
10. آقای باقویان واهیک
11. آقای براتی رضا
12. آقای دکتر بقائی یزدی نامدار
13. آقای دکتر بلورچی علی
14. آقای مهندس بهمند پیمان
15. آقای پروفسوردکتر پروین ایرج
16. آقای (محقق) پل ناصر
17. آقای(دانشجو) پوررشمه ای علیرضا
18. آقای ترابی آرش
19. بانو دکتر تویسرکانی فرحناز
20. بانو(هنرپیشه تآتر) تقی پور معصومه
43. آقای مهندس سراج کاوه
44. آقای پروفسوردکتر سیادت پور احمد
45. آقای پروفسوردکتر شجائی سیامک
46. آقای دکتر شجائی منوچهر
47. آقای سرلشگر شعاعی نصرت
48. آقای (محقق) شوقی داود
49. بانو (محقق) شهریاری بهناز
50. آقای سرهنگ صبوریزدی محمود
51. آقای دکتر صرّام مهدی
52. آقای دکتر صفائی محّمد رضا
53. آقای دکتر ص 57 (از ایران)
54. آقای دکتر(شاعر و نویسند) عاصمی محمّد
55. آقای مهندس عزیزی مسعود
56. آقای علی زاده مسعود
57. آقای(دانشجو) فارسی فراز
58. آقای مهندس فارسی فریدون
59. آقای فرساد مهراب
60. آقای دکتر فروتن ایمان
61. آقای پروفسوردکتر قابوسی فرهاد
62. آقای قاسملوئی داود
63. آقای مهندس کرمانی رضا(ازایران)
64. آقای دکتر کشفی منصور
65. آقای(محقق) کلهر کورش
66. آقای دکتر کیان زاد حسن
67. آقای (محقق) گرگین کیخسرو
68. آقای دکتر گروه ح.
69. آقای دکتر گنجی سعید
21.آقای دکتر بابک 7 (از ایران)
22.بانو جاسمی زهره
23.آقای دکتر جاسمی محمّد
25. آقای دکتر جدلی فائق
26.آقای مهندس چاوشی فرید
27.آقای مهندس حّدادی زاده پرویز
28. آقای(محقق) حسینی قادر
29. آقای(محقق) حکیمی هاشم
30. آقای خاموشی کامبیز
31. بانو(سرپرستار) خدمتی فریده
32. آقای دکتر خسروی کردستانی مهدی
33. آقای دکتر دوشوکی عبدالسطار
34. آقای دکتر رزم آراء منوچهر
35. آقای دکتر رستگار اسکندر
36. آقای(مدیریت) رستگاری آرش
37. آقای رمضانی مرتضی
38. آقای سرلشگر روحانی مهدی
39. آقای پروفسوردکتر زاهد س.
40. بانو (حقوق زنان) زند کریمی ماندانا
41. آقای مهندس زیاری مرداویج
42. آقای مهندس زینعلی لهراسب
70. بانو گنجی سهیلا
71 . آقای(مترجم) مجلسی داریوش
72. آقای مولوی مسعود
73. آقای(محقق) مهدوی آرش
74. بانو(حقوق زنان) محیدالدین زریّن
75. آقای(دانشجو) محیدالدین جمشید
76. بانو(محقق) مرادی آنیتا
77. آقای(نویسنده) مروستی سیروس
78. آقای مهندس محسنی علیرضا
79. آقای مقبلان نادر
80. آقای دکتر مقرّب سیروس
81. آقای دکتر ملک نیازی داریوش
82. آقای موسوی سعید
83. آقای مهندس مهینی هوشنگ
84. آقای(نویسنده) میرزا آقا عسگری مانی
85. آقای مهندس نعیمی کیومرث
86. آقای(محقق) نوری علی
87. بانو(نویسنده و محقق) نوری علا پرتو
88. آقای(مدیرصنعتی) نیکو رامین
89. آقای(دانشجو) واشیان هانی
90. پروفسوردکتر واحدی نصرت
91. آقای هنربخش همایون
92. آقای دکتر یمنی علی
93. آقای استکی کورش
94. آقای(فعال درونمرز) شاد مهر
95. آقای(دانشجو) ملوان محمّد

عالیجناب باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحدّهِ ی امریکا

The Honorable President Barack Obama
President of the United States of America
The White House
1600 Pennsylvania Avenue, N.W.
Washington, DC 20500
April 22, 2009
Dear Mr. President:
Your thoughtful, sincere, beautifully crafted and warm Nowruz address to the
people and the government of Iran was noticed and well received by Iranian freethinkers.
In your address you referred to Sa’di’s poem: “the valuable humanity which we
all share”. This timeless piece of Persian literature - which expresses the value known as
unity or solidarity - is an ancient belief of Iranians.
Let us start with this tradition specifically. It is necessary to point out that the
theocratic regime ruling Iran today is strongly against Sa’di’s vision. The same regime is
attempting to destroy the great and ancient Iranian culture by stripping it of its identity -
the same identity you that you fondly pointed out and expressed your appreciation for.
But why do they wish to destroy our culture? You have to, because the theocratic
regime considers solidarity and cooperation only as value for the Muslim community. So
you see the irremediable rift that is created between the nation and the government – the
Islamic Republic regime – to the very edge of this traditional custom.
It is critical to denote the regime’s decade-long effort to rob the people [of Iran]
of their cultural identity and ban Nowruz – the celebration of traditions and values which
you truly discern and expressed in your message. It is clear that this attempt has impoverished
the society as the majority is condemned by a minority rule: a callous regime that
silences every voice and suppresses every opponent criticism in the name of the All
Mighty Creator, aided by an overt and covert pseudo-fascist apparatus.
Secondly, if solidarity - human community and fellowship – a value accepted by a
civil society, then how can it be that hundreds of thousands of people are imprisoned, tortured
daily and slaughtered, women are “publicly stoned to death” and groups of men are
hanged from commercial cranes in broad daylight and yet, the western news outlets
choose to ignore and scarcely report this. No need to go back far: just in the short time of
your presidency, more than sixty individuals have been tried for trumped up charges in
feudal courts of the Islamic Republic and have been executed.
1 | P a g e
In the light of these revelations, it is clear that your policy toward Iran needs to
consider either the people of Iran or the government of Iran, for between the two there is
no common interest to talk productively and reasonably. Although in foreign Policy bilateral
talks and negotiations within the United Nations’ framework are differentiated, in
both cases the only guarantors for any treaty or agreement are the sovereign, i.e. the
people of Iran. Especially since a fascist, anti-nationalist government, whose interests and
aspirations run counter to those of its own people and consider them lowly slaves, are incapable
of going against its own interests and keeping to the terms of its agreements with
non-Muslim foreigners who oppose its expansionist policies.
The Iranian government is not elected by the Iranian people; it is elected by
Omma– followers of the “Imam”. Pleasing the Almighty is established as the basis of a
country’s constitution, but when on a daily basis its administrations kill people, commit
crimes and subjugate and torment the followers of other religions and freethinkers in the
name of God, the regime is satisfying neither God nor the people. This is a self-serving,
autocratic and authoritarian regime. It is a regime based on fascist principles and dogmatism.
The freethinkers of Iran hope that the US government will not enter into negotiation
with this fascist regime but with a freely elected one.
The basis of political science in the modern world is communication. It is true
that every political negotiation is conducted to achieve an accord, as it should be. Diplomacy
requires moral context and each negotiation must take place with people’s interests
in mind. Also and more importantly, every communication or negotiation with
every side is not necessarily productive. When somebody sits at the negotiating table
with such a regime, he is defying Karl Popper’s principle: “Any negotiation with a dogmatic
regime is a waste of time and is a failure of logic and intellect and ushers the tenure
of depravity and oppression”. This humiliation was clearly demonstrated by Chamberlain
in the 1938 Munich Agreement with Hitler. Thus, such negotiations, whatever the
results, are doomed to failure, because the despotic Islamic Republic Regime’s reign in
the region is absolute and the uncertainty–value of any decisions in the region will grow.
A reminder that US failure in Middle East diplomacy in the past thirty years has been do
this uncertainty of political decision.
Mr. President - when and if you should ever under the guise of “commitment to
diplomacy” sit to negotiate with the theocratic regime in Iran, which is born out of violence,
then your position counters and clashes with human rights and the rights of the Iranian
people well as breaches Sa’di’s solidarity and ignores Martin Buber’s “I and you”
and Habermas’ discourse ethics. Buber says: “man is realized in you and becomes me.”
Mr. President, which “I” are you going to become? The “I” that is the Iranian people or
the “I” that is the Islamic Republic?
Please do not forget the Iranian-Americans who have played a major role in making
the United States more prosperous - those whom you proudly mentioned are some of
the millions of Iranians who were forced to flee the Islamic Republic’s reign out of fear
and lack of freedom, as a result of the death of democracy, leaving their homes and livelihoods
behind in the land of their forefathers and ancestors. No other country in the world
has suffered such a horrible fate in the past thirty years, and the world’s apathy towards
2 | P a g e
them is unprecedented. The same apathy has brought about the reign of this illegitimate
Caliphate, pillaging and plundering the country’s natural resources and spreading its caliphate
rule around the globe with the aid of foreign corporations. All this at an epoch
you call “the Epoch of Globalization”. This Caliphate’s expansion is synonymous with
the instability and insecurity of the region.
Please realize that your compromise and rapprochement with this regime does not
mean stability and balance of power in the region, the traditional principles of America’s
Real Politic. Specially when in your message you state: “this is a future that brings with
it renewed trade between our people as well as greater opportunities for cooperation and
commerce”, and clearly emphasize American Real Politic, you thus nullify and void your
motto of “Change”. Please believe that the people of Iran and the Middle East have not
forgotten the policy that has crippled them over the past thirty years.
Let us be cognizant that the future of man in this world will only be provided for
by humanity, mutual respect and solidarity that must be built on human rights and liberty.
Everyone in their own place can assess the depth and breadth of this freedom. In classical
ideology, the expanse of this development is measured by how much an individual’s
dreams are realized. Today, science has demonstrated to us that the extent of individual
freedom is determined by how much an individual is in control of his or her work.
The people of Iran are not liberated in either the classic or the modern measures.
They do not have satisfying jobs, nor can they realize their dreams on a reasonable measure.
Yes, a thin veneer of the society has everything, but the rest have eyes filled with
longing and yen. Therefore, any negotiation that does not end this dire situation will not
vanquish the Taliban in the region, but will merely serve to facilitate a new crop of
Taliban in the region. This must indeed be the goal of the “Change” you speak of.
On the other hand, you mentioned Nowruz in the proper context. It is a celebration
that announces the renewal of nature every year and through that, it directs the individual
to an internal and external renewal and rejuvenation of man. But we Iranians realize
these concepts, when during this time of celebration and joy, we clean and dust our
abodes and don new clothes. Through this ritual, we demonstrably shed and discard old
values and welcome and usher in the renewal and the transcending rejuvenation not just
in words but in deeds.
That is why we await your actions. We are also aware that each change must
have direction in addition to substance: a purpose towards sublime creation. This direction
lies within this point that the US policy must turn towards the people, not towards
the governments and steer away from unpopular regimes. Any meddling that obstructs
the natural flow in creating functional societies impedes the progress of modernism: that
which binds and connects all nations into the family of man. Truly, the United States has
not offered any assistance to the real Iranian opposition inside [Iran] or abroad.
Now the problem of theocratic regimes of the Islamic Republic sort can only be solved
by the nationalist and progressive forces of those countries, the United States with all its
knowledge and might has been ignorant of the culture and customs of such ancient civilization
as Iran. Thus, we the free and democratic opposition of the current regime in Iran
3 | P a g e
are interested in the phenomenon of “Change” in the policies of the United States and
therefore we encourage any policy that support an end to this barren and effete dynasty in
Iran. The Iranian people are not free but rather strongly suffer abuses of human rights.
What they expect with the proclamation of “change” is solidarity and your support to obtain
the rights and democracy that the Americans enjoy.
Yours faithfully
The Iranian freethinkers
1. Mr. Dr. Alereza Taghi
2. Mr. Alizadeh Masoud
3. Mrs. Arjomand Mahin
4. Mr. Asisi Massud
5. Mr. Dr. Assemi Mohammad
6. Mr. Dr. Azadi(Iran)
7. Mr. Azarbaijani
Maziar
8.Mr. Barati Reya
9. Dr. Babak 7 (Iran)
10.Mr. Dr. Baghaii Yazdi
Namdar
11.Mr. Baghumian Wahik
12.Mr. Behmand Paymon
13.Mr. Dr. Blourchi
Ali
14.Mr. Dr. Djadali
Faegh
15.Mr. Dr. Djassemi Mohammad
16.Mrs. Djassemi
Zohreh
17.Mr. Dr. Doshouki Abdoul
sattar
18.Mr. Ebrahimi Ali
19.Mr. Ebrahimi Mohammad
20.Mr. Etemadi Kourosh
21. Mr. Farssad Mehrab
22.Mr. Farsi Faraz
23.Mr. Farsi Fereidun
32. Mr. Hakemi Hashem
33. Mr. Haidari Abbas
34. Mr. HonarBakhsh Homayoon
35. Mr. Hosseini Ghader
36. Mr. Kallhor Kurosh
37. Mr. Dr. Kashfi Mansour
38. Mr. Kermani Reza
39. Mr. Khamoshi Kambiz
40. Mrs. Khedmati
Farideh
41. Mr. Dr. Kh.
Kordestani Mehdi
42. Mr. Dr. Kianzad Hassan
43. Mr. M. Asgari Mani
44. Mr. Mahdavi Arash
45. Mr. Mahini Houshang
46. Mr. Majlessei Daryoush
47. Mr. Malvan Mohammad
48. Mr. Marvasti Cyus
49. Mr. Molavi Massoud
50. Mr. Moghbelan Nader
51. Mr. Dr. Mogherrab
Cyrus
52. Mr. Mohseni Alireza
53. Mr. Mohyeddin Jamshid
54. Mrs. Mohyeddin Zarrin
55. Mrs. Moradi Anita
56. Mr. Mussavi Saeed
57. Mr. Nayimi Qmars
58. Mr. Nikou Ramin
59. Mrs. Nooriala Partow
4 | P a g e
24.Mr. Dr. Froutan
Iman
25.Mr. Dr. Ganji Saeed
26.Mrs. Ganji Soheila
27.Mr. Prof. Ghaboussi
Farhad
28.Mr. Ghasmloui Davoud
29.Mr. Gorgin kaikhosro
30.Mr. Dr. Grouh H.
31.Mr. Haddadizadeh
Parvize
64. Mr. Ramezani
Morteza
65. Mr. Dr. Rastegar
Eskandar
66. Mr. Rastegari
Arash
67. Mr. Dr. Razmara Manouchehr
68. Mr. General Rohani
Mehdi
69. S 57(Iran)
70. Mr. Colonel Sabouri
Yazdi
71. Mr. Dr. Safai Mohammad
R.
72. Mr. Saraj Kaveh
73. Mr. Dr. Sarram Mehdi
74. Mr. Schadmehr
(Iran)
75. Mr. Schawochi Farid
76. Mr. Shahriari
Behnaz
77. Mr. Prof. Shojaii
Siamak
78. Mr. General Shoaii
Nosrat
79. Mr. Prof. Siadatpour
Ahmad
80. Mr. Dr. Shojai Manutchehr
81. Mr. Shoghi Davood
82. Mr. Dr. Shojai Manutchehr
83. Mr. Prof. Siadatpour
Ahmad
84. Mr. Steki kurosh
85. Mrs. Taghipour
Massumeh
86. Mr. Tawakol Babak
60. Mr. Nouri Ali
61. Mr. Prof. Parvin
Iraj
62. Mr. PoorReshmehi
Alireza
63. Mr. Pol Nasser
87. Mr. Torabi
Arash
88. Mrs. Dr. Toyserkani
Farahnaz
89. Mr. Prof. Vahedi
Nosrat
90. Mr. Vashian
Hani
91. Mr. Dr. Yamani
Ali
92. Mr. Prof. Zahedi
C.
93. Mrs. Zandkarimi
Mandana
94. Mr. Zeinali
Lohrasb
95. Mr. Ziari Mardavitch
5 | P a g e
6 | P a g e