Sunday, 27 December 2009
Wednesday, 16 December 2009
خا وران گو رهای بی نام نشان
Monday, 7 December 2009
16 آذر؛ عکسی از مزدوران چماق بدست رژیم - شناسايی کنید
Thursday, 5 November 2009
ببینید این شیر زن چطور سگهای هار خامنه ای رو به چالش می کشه
ببینید این شیر زن چطور سگهای هار خامنه ای رو به چالش می کشه
ویدئو از درگیری روز 13 آبان در برابر خوابگاه گلشن پلی تکنیک/ شیرزن ایرانی13آبان
Friday, 18 September 2009
Saturday, 22 August 2009
شکنجه خيابانی يک جوان در خرم آباد توسط نيروی انتظامی (۱۸+)
شکنجه خيابانی يک جوان در خرم آباد توسط نيروی انتظامی
Friday, 17 July 2009
کروبی در صف مقدم نماز گزاران معترض در مقابل گارد ویژه
Friday, 10 July 2009
گلچینی از تصاویر تظاهرات مردم تهران (۱۸ تیر ) در میدانهای مختلف
Monday, 6 July 2009
نماینده چند دوره مجلس که دستور حمله می دهد!
نماینده چند دوره مجلس که دستور حمله می دهد!
Wednesday, 1 July 2009
سوتی در پخش زنده: حاج آقاشوهرم دوباره ازدواج کرده. من خیلی راضیم. اسم شوهرم میرحسین موسوی است. هم اسم رییس جمهور محبوب!
زنی به برنامه زنده در شبکه قرآن زنگ زده و می گوید: سلام حاج آقا. من خودم را زن خوشبختی می دانم. همسرم دوباره ازدواج کرده و ما مثل دو خواهر زندگی می کنیم. چند ماه پیش برای همسر دوم شوهرم تولد گرفتم.روز تولد حضرت فاطمه بنده شیرینی گرفتم و به دیدن ایشون رفتم. بچه هامون زیرسایه همسرم که سادات هستند. اسمشون میرحسین موسوی نجفی است. هم اسم رییس جمهور محترم ... !!! قیافه مجری و حاج آقا خیلی دیدنی است!!
Sunday, 28 June 2009
سخنان بسيار تند ايت الله هادي غفاري به سيد علي خا منه اي
Wednesday, 24 June 2009
فیلم؛ صحنه هايی از جنگ خیابانی در تهران
Tuesday, 23 June 2009
Saturday, 20 June 2009
Saturday, 13 June 2009
مصا حبه همسر ها شمی رفسنجا نی که از مردم می خو اد در صو رت تقلب به خیا بانها بیا ن
Tuesday, 9 June 2009
قتل سید احمد خمینی و دکتر سا می به رو ایت دکتر خز علی
Monday, 1 June 2009
نامه سرگشاده به ملّت ایران
زنان و مردان ایران :
- بار دیگر جنجال انتخاباتی برای تعیین ریاست جمهوری حکومتی ضد ایرانی برپا شده است که نه حقوق مردم را برسمیت می شناسد و نه مرّوج عدل و داد است.
چند سال پیش احمدی نژاد اصول دراز مدت دولت را بر پایه "کسب رضای الهی از طريق عدالت گستری، مهرورزی، خدمت به بندگان خدا"اعلام نمود که تظاهری است عوام فریبانه.
امروز نظام حکومت باید بر پایه خدمت به مردم استوارباشد. وگرنه دلیلی ندارد که هر چند سال یکبار در فراگرد انتخابات به رأی مردم مراجعه گردد. گرفتاری مردم نیز از همین جا شروع میشود که کسی نمیداند برای چه باید به پای صندوق رأی برود.
با توجه به اصول حاکمیت اسلامی، و نه مردمی، قاطبه مردم از خود می پرسند، آیا این فاصله عظیمی که میان مستضعفین و مستکبرین افتاده و هر روز بر دامنه آن افزوده میگردد، میتواند بعنوان عدالت گستری قلمداد شود؟ آیا وجود این آقازاده های میلیاردر و قصرنشینی که تا دیروز چیزی در بساط نداشتند و امروز مالک %90 از ثروت کشورمی باشند نشانه رونق خدمت به بندگان خداست؟ آیا این همه کشتار و سنکسار و شکنجه و زندان و آوارگی میتواند محصول مهرورزی و مهر پروری رژیم باشد؟ خیر. درست اینجاست که ضرورت حاکمیتی سکولار آشکار میشود.
از دید آزاداندیشان ایران قانون اساسی مملکتی که اجازه چنین ظلمی را به دولت خود بدهد قابل قبول نیست و باید آن را مردود اعلام کرد.
ملت ایران :
- ولایت فقیه حاکم برایران درست الگوی نظامی"شبان – گله" ایست. برپایه این نظام تحقیرآمیز و حتی ضد بشری نمیتوان انتظارداشت مردمسالاری وابزارتحقق آن، یعنی انتخابات، صورت دمکراتیک بخود بگیرد. زیرا پیش شرط انجام یک انتخابات سیاسی ارزشمند و شایسته، وجود ذات آگاه و خود مختارو خردگرای انسان است.
- طبق آمار اخیر سازمان ملل متحّد ایران، چین و روسیه درردیف سه کشوری هستند که سانسور عقاید و مطبوعات، ازهمه جای جهان بیشتراست. از این رو درجائی که احزاب و گروههای مخالف مجازنیستند و"قلمها شکسته و دهانها بسته است" منطقأ نمیتواند داد و ستد فکری و ارتباطات معقول بین آحاد جامعه و نظامهایش صورت گیرد. مذاکراتی که برای تصمیم گیری و تبلوراراده آزاد مردم لازم است. جمهوری اسلامی بشدت فاقد خصلت مذاکراتی (کمونیکاتیو) است. حال آنکه هر تصمیمی موقعی حق است که برای رسیدن به آن نه از راه تهدید و تحبیب و دستکاری توده مردم، بلکه با گفت و شنود آزاد عقاید گوناگون بدست آید. درولایت فقیه فضائی که به عقاید مخالفین احترام بگذارد وجود ندارد و از آزادی رسانه های گروهی دگراندیش که منویات عموم مردم را مطرح می سازند بشدت جلوگیری بعمل می آید.
- صرفنظر از نبود احزاب و جنبشهای شهروندی، انتخابات هنگامی واقعی است که مردم خود در شناخت نامزدها سهیم باشند نه اینکه صلاحیت آنها را شورائی وابسته به رهبر تائید کند. شورای نگهبان با نظارت استصوابی برای ایمنی نظام، نهادی غیر انتخابی و غیروابسته به رأی مردم است. نهادی که طبق قانون اساسی دارای اختیارات بیشماری است. از این رو در حقیقت این انتخابات نه گزینگی بلکه فرمایشی و انتصابی است و به گونه ای فریبکارانه صورت می گیرد. به فرمایش یک رهبر، به فرمایش یک پیشوا
جوانان و دانشجویان شریف کشور که در فقر و بیکاری و سرکوب زندگی می کنید:
- تنها حزبی که در ایران حاکمیت دارد حزب آخوندبازی یا حزب الله است که با "روحانیت" نباید مشتبه شود. شخصیتهای روحانی وعرفانی وحکیم هیچگاه و درهیچ زمانی با آخوند بازی و سیاست ناقصه و قدرت طلبی و ثروت اندوزی سرآشتی نداشته اند. حزب الله در زمان خمینی، با استفاده از موقعیت خاصی، قدرت بلامنازع را بدست گرفت. ایدئولوژی این حزب آمیزه ای از اصول فاشیسم مانند پیشواگرائی، ضدیت با دگراندیشی و راسیسم از یکسو، و به غلط برگرفته هائی ازایده ئولوژی کمونیستی، مانند تقسیم طبقاتی جوامع به هابیل و قابیل و تقسیم جهان به مستکبرین و مستضعفین، از سوی دیگراست. ساختاراین حزب سلسله مراتبی والیگارشیک میباشد. شیوه کار حزب مبتنی بردو اهرم اصلی، یکی عوامفریبی با مکر و تقیه و شستشوی مغزی، و دیگری تکیه برنهاد های سرکوب با بسیج اراذل و اوباش و چماق بدستان می باشد. البته در این حزب مانند تمام احزاب جهان و در حکومتهای تک حزبی فراکسیونهائی ازچپ تا راست نیز وجود دارد که برسر سهم بری از قدرت و ثروت در منازعه با یکدیگرند. مهم ترین شاخه این حزب امروز "اصولگرایان" و "اصلاح طلبان" می باشند. از این رو نامزدهای ریاست جمهوری تفاوتی ماهوی باهم ندارند. تنها فرق آنها با یکدیگر در نحوه نمایندگی آنها از پایه اجتماعی خود است. پایه اجتماعی عمده حزب آخوندبازی، سرمایه داری وارد کننده و تجاری است، که از بابت تاراج درآمد نفت و گاز، هزاران قلم وارادات کشور را انحصاری در دست دارد و با قیمتهای انحصاری و سود کلان به ملت ایران می فروشد. این سرمایه داران واردکننده و انگلی، که علاقمند به کار تولیدی نیستند، باعث عقب ماندگی صنعتی ایران شده اند. نامزدهای ریاست جمهوری هریک بنوبه خود نماینده بخشی از این پایه اجتماعی غارتگر، فاسد و مافیائی هستند.
- درخیمه شب بازی انتخابات بجز احمدی نژاد کسانی چون محسن رضائی(فرمانده سابق سپاه پاسداران)، مهدی کروبی(دبیر کل به اصطلاح حزب اعتماد ملی و رئیس مجلس سابق)، میرحسین موسوی(نخست وزیر سابق) دیده میشوند که هر کدام پرونده کلانی از نابکاری و جنایات درحافظه ملی مردم ایران دارند. به همراه این بازیگران دو جریان به ظاهر نوی سیاسی نیز در صحنه مشارکت میکنند. یکی حزب جدید آقای فلاحیان به نام "اصولگرایان مترقی" و دیگری "موج سبز" است. دسته گلی ازموسوی و خاتمی که معلوم نیست به چه حسابی آنرا "موج سبز آزادی " خوانده اند.
- موسوی که به اصطلاح نقش لیدر جناح "چپ" حزب فاشیست آخوندبازی را ایفا میکند، می گوید : "وقتی حضرت امام بحث ولایت فقیه را در نجف باز کرد اولین قدم را برای معرفی اسلام روز برداشت و دلیل مقاومت های بعدی ما برای رسوخ این اسلام در جامعه بود. حضرت امام این اسلام را رهایی بخش معرفی کردند که پابرهنگان و فقرا صاحب او خواهند بود. "
- این سخن ازواژگان نامه مارکسیستهای اسلامی بعاریت گرفته شده است. موسوی، پایه گذاربنیاد مستضعفین، آنچه که خود بیان تقسیم جامعه به دو طبقه است، امروز با گزاره اقتصادی بی پایه و بی مایه خود، دم از حمایت ازبخش خصوصی میزند و " ساماندهی فعالیت نهادهای عمومی غیر دولتی در امور اقتصادی به نحوی که مانع توسعه و توانمند شدن بخش خصوصی نشوند" را پیش میکشد. یکی ازاین نهادهای عمومی غیردولتی دستگاه عریض و طویل اقتصادی سپاه پاسداران، (سامان دهنده آن موسوی)، است، که مسئول چپاول میلیاردها دولار درکشوراست. موسوی همان "به اصطلاح چپ گرائی" است که با شعار "صدور انقلاب" آتشبیار تداوم جنگ هشت ساله خانمانسوز با عراق شد. موسوی که دم از اسلام رهائی بخش می زند، در زمان صدارتش فرمان کشتار جمعی هزاران جوان آزادیخواه صادر گشت که در گورستانی به نام لعنت آباد(امروز گلزارخاوران) در جنوب تهران دسته جمعی به دل خاک سپرده شده اند.
- موسوی در دوران صدارت خود وزارت مخوف اطلاعات را، به مدیریت حجاریان و ریشهری، بوجود آورد تا زندگی سیاسی – اجتماعی – فرهنگی مردم را زیر پوشش جاسوسی قرار دهد. این نخست وزیر سیاست سرکوب و خفقان را به اوج خود رسانید. هم اوست که دانشگاههای ایران را به مدّت سه سال آزگار بست تا انقلاب فرهنگی به شیوه چینی راه بیاندازد. لذا از کسی که پیرو خط امام است و می خواهد جامعه را جامعه ارذل و اوباش کند چگونه می توان انتظار آزادی و دمکراسی و یا اصلاحات داشت.
- اما محسن رضائی می خواهد به اصلاح نظام اداری کشور بپردازد. در عین حال معتقد است که دولت باید پاسخگوی درآمد سیصدو چهل میلیارد دولاری! حاصل از نفت و گاز کشور باشد. ولی خودش وقتیکه 17 سال فرمانده سپاه پاسداران بود، سپاهی که نقش نیروی وفادار به رژیم را بازی میکند، در خریدهای کلان نظامی برای سپاه و اتمی کردن مملکت بطور پنهانی دخالت مستقیم داشت بدون اینکه تا بحال به ملت حسابی پس بدهد. او میگوید : "مسیر احمدی نژاد رو به پرتگاه است و اصلاحات، بازگشت به گذشته است. ولی در صورتی که در انتخابات پیروز شود، محمود احمدی نژاد را متناسب با تواناییهایش در یکی از وزارتخانهها به کار خواهد گرفت". ملاحظه میشود تا چه اندازه محسن رضائی ضد و نقیض سخن می گوید.
- محسن رضائی بوسیله پلیس بین الملل به دلیل نقشی که درترور آرژانتین داشته است مورد تعقیب است. لذا حضور وی درانتخابات بیشتر جنبه صوری و برخوردهای جناحی دارد. از این رو به نظر میرسد که خامنه ای میخواهد با آوردن جناح چپ بطورآبرومندانه احمدی نژاد را از معرکه سیاسی بدر برد.
- اما شیخ مهدی کروبی(بشارت دهنده "حکم حکومتی") که تخصص درالهیات دارد، ازطرفداران اقتصاد دولتی واز یاران خاتمی و در زمره اصلاح طلبان است. همسر کروبی بطور انحصاری وارد کننده داروست. کروبی وقتی 4 سال قبل از احمدی نژاد در انتخابات شکست خورد به همراه رفسنجانی به شدت به نحوه انتخابات اعتراض نمود و بلافاصله اقدام به تأسیس حزب اعتماد ملی نمود و خودش دبیر کل آن شد. شعار وی در فعالیت های انتخاباتی کنونی، رعایت آزادی بیان، حقوق شهروندی، حقوق اقوام و گروه های مختلف زبانی و مذهبی و حمایت از تشکیل اتحادیه های کارگری است. این شعارها همه نشانه محرومیت سی ساله مردم از این حقوقها می باشد. با توجه به اینکه رئیس جمهور طبق قانون اساسی مملکت اختیاراتی ندارد، وعده های شیخ همه وعده های سرخرمن است. لذا بی ارزش و بی اعتبارند.
مردم ستمدیده ایران :
- مشکل اساسی سیاست داخلی کشور همانا فقدان آزادی بیان و آزادی اجتماعات است که از الزامات مردم سالاری می باشد. بنابر نظرحکیمان، دردوران کنونی جهان، چنین فقدانی به مردم حق دگرگونی را میدهد تا خود بر سرنوشت خویش حاکم شوند. هر دگرگونی ولی نه بوسیله سیاستهای خارجی بلکه با خواست و اراده ملی ممکن میگردد. اراده ملی که بیان خواست قاطبه مردم است در کشورهای دارای نظام دمکراتیک بگونه جنبشهای شهروندی نشان داده میشوند. در ایران اما جنبشهای شهروندی با زور بسیجیها و پاسداران و چماق بدستان سرکوب میشود. لذا باید از فرصتهائی چون فراگرد انتخابات استفاده نمود و با نمایشی از مشارکت و همیاری و همبستگی انزجار و تنفر خود را از این نظام فاشیستی- دینی، که در این سی سال هیچیک از درد ها و نابسامانیهای کشور را از میان برنداشته است، با تحریم انتخابات به دنیا نشان داد.
- وقتی محسن رضائی میگوید " ما امروزدر مرحله امنیتی هستیم، ما باید اقتصاد کشور را نجات دهیم، اقتصاد سنتی و دولتی غلط را باید با دولتی ائتلافی تصحصیح کرد" و یا رفسنجانی یاد آور میگردد" که با سند بیست ساله بهره وری ضعیف شده است" و وقتی فحشا و فساد و اعتیاد مدام رو بفزونی است، آنوقت از این رژیم چه اصلاحی را می توان توقع داشت. فساد اداری کشور با فساد اخلاقی و رکود فرهنگی کشور گره خورده است. این گره نمی تواند بدست رژیم اسلامی گشوده شود.
- رژیم در سیاست خارجی نیز شکست خورده است. سیاستهای خارجی را بحق ادامه سیاستهای داخلی دانسته اند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی از همان آغاز تا کنون بر" پنج ت " مبتنی است : تحریک ، توطئه، تهدید، ترور و توسعه جوئی. با این نابکاریها رژیم تهران از همان آغاز، جهان و منطقه را به چالش کشیده ، در جنگی طولانی وفرسایشی یک میلیون کشته و زخمی ومیلیاردها دلار خرابی بجا گذاشته، برای دستیابی به سلاح اتمی به یک دیپلماسی کثیف متوسل شده که نتیجه ناگزیر آن وابستگی ایران به روسیه و سیاستهای نفوذی استعمار نوین این ابر قدرت زخمی گشته است. رژیم تهران مانند اختاپوسی است که با حزب الله و دستجات تروریستی و مزدور چندگانه سایه مرگبار خود را بر منطقه گسترده است. حزب آخوندبازی از هیچ عملی که مسبب کاهش چشمگیر منزلت جهانی ایران و یک ملت فرهنگساز است فرو گذار نکرده اند که انزوای سیاسی ایران در عرصه بین المللی از نتایج دردناک آنست. از اینرو بر پایه قوانین و اصول فقاهتی مندرج در قانون اساسی رژیم وعملکرد نهادهای گوناگون سرکوبگرش دراین سی سال، نمیتوان انجام هر گونه گزینش آزاد ومردمی را ازسوی این حکومتگزاران، انتظارداشت. دراین راستا، ارائه هرگونه راهکارهای اپورتونیستی وتعریف وتحلیلهای روشنفکر مآبانه ای که با خواستهای بنیادین مردم ایران مبنی بر برکناری حاکمیت فقاهتی بیدادگران، همخوانی نداشته باشد، راهگشا نبوده بلکه جنبش مردمسالاری و آزادیخواهی را به انفعال و کژ راهه خواهد کشانید. یکی ازاین دست کژ راهیهای "اصلاح طلبانه" تکیه بر قانونیت است .
- اینان قانونیت رژیم را بهانه "حقانیت" آن قرارمیدهند. حال آنکه هیچ رژیم استبدادی نبوده و نیست که بر "قانونهای" موضوعه خود متکی نباشد. پس قانونیت هرگزحقانیت مردمی و دمکراتیک دیکتاتوریها نیست (هیتلر، استالین). ازاینرو"اصلاحگرایان" درمواضع ضد تاریخی درجا میزنند. دید آنها، از" اقتدار"، متکی به اقتدارقانونی متعلق به سده بیستم است. امروز اقتداربمعنی کانون جذب عدم اطمینان تعبیرمیشود که همانا "اقتداری مذاکراتی" است. یعنی هرتصمیمی هنگامی بیان اقتداراست که با توافق مخالفین بدست آمده باشد. از اینرو برخلاف نظر کروبی "مملکت دچار بحران مقبولیت" نیست بلکه این کلیت نظام میباشد که دچار بحران حقانیت خود گشته است و علاج آن نه رفرم و اصلاح، بلکه تنها برچیدن بساط این نظام است.
جوانان پاک اندیش کشور:
- اقتصاد کنونی جمهوری اسلامی پس از دوره های آزمایشی ناموفقی مانند دوره آنارشیستی اقتصاد توحیدی و دوره ویرانگر اقتصاد دولتی – کوپن دهی، بالاخره براه سرمایه داری بی بند وبار کنونی که خصلت ضد ملی، مافیائی و غارتگر آن بر کسی پوشیده نیست، افتاده است. شاخصهای اصلی این اقتصاد تک محصولی بودن، درانحصارآقازاده ها بودن، وابسته بودن ومصرفی بودن است. هنوز پس از سی سال دوسوم تولید ناخالص ملی را در آمد نفت تشکیل میدهد. بیشتر این در آمد خدادادی صرف هزاران قلم واردات میشود که جواز پر در آمد آن در انحصار آقازاده ها و نورچشمی های نظام حاکم است.حاصل این منطق اقتصادی، تراکم فقر در یک سو و تراکم ثروت در سوی دیگر است که باعث ایجاد یک اولیگارشی مرکب از میلیاردرها گردیده است که برایران حکومت میکنند.جای تعجب نیست که کارگران سرکوب میشوند و حتی از حقوق سندیکائی، بجهت وحشت رژیم، محروم میشوند .جای تعجب نیست که دامنه فقر هر روز وسیعتر میشود و جوانانی را که همه روزه ببازار کارروی میآورند ، نا امید تر از روز پیش به خانه ها میفرستد ، جای تعجب نیست که گرانی و تورم روز افزون قوه خرید مردم را بشد ت کاهش میدهد، جای تعجب نیست که سرمایه ها از کشور فراری هستند و یا دررشته هائی بکار میافتند که سریع به سود برسند.
- موسوی و دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری فراموش کرده اند که شرط اساسی هر اقتصاد سالم و جذاب برای سرمایه های داخلی و خارجی آزادی، تضمین مالکیت، محترم شناختن قراردادها، رقابت سالم و از همه مهمتر اعتماد مردم به دستگاه اقتصادی – بانکی و سیاسی کشور است. این شرایط در ایران اسلامی از بین رفته و جای آن خوی چپاول نشسته است. خوی چپاول ولی دیگر با حضور این رژیم از میان نمی رود. مردم دیگر به حرفهای این انقلابیون، اعتماد و اطمینان ندارند.
- با این سیاستهای نا معقول، وضع اقتصاد ایران در مقایسه با کشورهای دیگربسیار اسف انگیزاست. جدول زیر، برگرفته از (Dorling Kindersley Book) بخوبی نشان میدهد که دولت درخدمت مردم نیست. بلکه به سرعت بسوی جنگ می رود. (Financial Times; World Desk Reference)
کشور درآمد سرانه درسال(GNI) به نسبت تولید خالص ملی درسال (GDP)
هزینه جنگی هزینه آموزش هزینه بهداشت
ایران اسلامی $ 3450 6.4% 4.0 1.5%
نروژ $ 77370 2.2% 7.4% 7.4%
امریکا $ 46049 3.3% 5.4% 5.8%
ترکیه $ 8030 5.3% 3.4% 1.8%
تونس $ 3210 1.7% 7.7% 2.3%
- از سوی دیگر82,1 در صد جمعیت کشور زیر 41 سال است. اینها کار می خواهند، زندگی می خواهند، مسکن و بهداشت و درمان لازم دارند که نظام مطلقه اسلامی قادر به تأمین آنها نیست. چرا؟ برای اینکه درآمدهای نفتی را بهدر میدهد. مطلبی که در جدول بالا با مقایسه ستون آموزش و بهداشت با ستون هزینه های جنگی آشکار می گردد. لذا حاکمان ایران توانائی آینده نگری ندارند و دیر یا زود زیر فشار انبوه جوانانی که بزودی به بازار کار سرازیر میشوند خرد خواهند شد که با فرآینده نفی نظام جمهوری اسلامی در کلیت آن همراه خواهد بود.
- برپایه سخنان بالا، اقتصاد کشوربجای آنکه به توسعه و ترقی تولیدات داخلی، دستیابی به تکنولوژیهای نوین، اعتلای صنایع و زیرساختهای خود برسد، به زائده مصرفی ومحروم اقتصاد جهانی بدل گشته است. ازاین رو هیچ گزینشی دراین رژیم تأثیری بر سرگذشت غم انگیز اقتصاد ایران و آینده نامعلوم آن نخواهد داشت.
هموطنان گرامی:
- دولتهای متعدد جمهوری اسلامی در این سی سال هیج مسئله ای را در کشور حل نکرده اند. مسئله ارتشاء و دزدیها، مسئله قتلهای زنجیره ای، مسئله حقوق بشر، مسئله زندانیان سیاسی، مسئله بیکاری، مسئله اقتصاد، مسئله عدالت و دادگستری، مسئله قرارداهای رژیم با کشورهای دیگر که از قرارداد دارسی نیز بدتر است، مسئله آزادی و دمکراسی، مسئله تخریب محیط زیست، مسئله از کجا آورده ای، مسله آینده ی کشور و نا امیدی جوانان و فرار مغز ها. انتقادات و مطالبی که هر روز بیشتر و بیشتر از درون کشور نیز ابراز میشود. از جمله میتوان از "مانیفست لیرالیسم" دانشجویان و دانش آموختگان آزادیخواه ایران، رؤسای دانشگاهها به ویژه دکترمحمّد ملکی رئیس پیشین دانشگاه تهران و دکتراکبراعلمی و معمم های منتقد و آزادیخواهی چون شبستری و قاسم شعله سعدی وآیت الله بروجردی در روزهای کنونی یاد کرد. آنچه که نشانه شعله های عظیم آزادی طلبی درایران است که میرود تا همه خاور میانه را با پرچمداری خود فرا گیرد. لذا باید جوانان کشور که چشم و چراغ مدیریت آینده ایرانند بر پاسخگوئی حکومتگران به این مسائل اصرار ورزند. یکی از اهرمهای فشار برای این پاسخگوئی همانا تحریم انتخابات از سوی همه لایه های کشور است که شما جوانان شایسته است آن راهدایت و سازمان دهید. به ویژه "مردم باید تحریم انتخابات را تبدیل به یک نظرخواهی در مورد این رژیم کنند". این تحریم بوسیله همه ایرانیان آزاد اندیش بی شک پشتیبانی می شود.
- حافظه ملی و تاریخی ما هیچگاه نام آنهائی را که به دست این رژیم به قتل رسیده، شکنجه و زندان و آواره شده اند به فراموشی نمی سپارد. به اعتبار این حافظه جوانان کشور نگه دار ایران و آینده اش خواهند بود و با روح این فداکاری، ایرانی نو و آباد و آزاد و مردمسالار را بنیان خواهند گذارد.
با احترام
آزاد اندیشان ایران
ابراهیمی علی (دانشجو) ابراهیمی محمّد (دانشجو) مهندس آذریایجانی مازیار
ارجمند مهین (محقق) دکترآزادی (از ایران) استکی کورش
اعتمادی حسن(رادیو صدای شما) اعتمادی کورش (محقق) سرهنگ افشارجوان هوشنگ
دکترآل رضا تقی مهندس امیر فرزانه محمّد پروفسوردکتر انداچه خلیل
ایران. ب.ب.ب و همکارانشان آزاد ویکتوریا (عضوAIسوئد، فعال حقوق زنان وپژوهشگر)
دکتر بابک 7 (ازایران) باقویان واهیک براتی رضا
دکتربقائی یزدی نامدار بهزادی ژیلا بیضائی نیلوفر(نویسنده وکارگردان)
مهندس بهمند پیمان پاکنژاد ناصر پروفسوردکتر پروین ایرج
پل ناصر (محقق) پوررشمه ای علیرضا (دانشجو) پیرغیبی فرد
ترابی آرش توکّل بابک تهرانی فرزین(کارشناس تولیدات صتعتی)
دکتر تویسرکانی فرحناز جاسمی زهره دکترجاسمی محمّد
دکترجدلی فائق مهندس چاوشی فرید چاوشی خسرو(کارشناس اقتصادملی)
مهندس حّدادی زاده پرویز دکترحجت مریم (شمیست) حسین بر رضا(اقوام)
حسینی قادر (محقق) حکیمی هاشم (محقق) خاموشی کامبیز خدمتی فریده (سرپرستار) دکترخسروی کردستانی مهدی(اقوام)
خسروی علی اصغر(اقوام) خلیفه حسین(اقوام)
دهقان پور آرتا(هنرمندومجسمه ساز) دیوانی بابک (دانشجو) دکتردوشوکی عبدالستار(اقوام)
دکتر راد کاوه(رئیس پلی کلنیک شهر تورونتو، مدرس کلینیکی در دانشگاه تورونتو)
دکتر رزم آراء منوچهر دکتررستگار اسکندر رستگاری آرش(مدیریت)
رضا (از آلمان) رمضانی مرتضی سرلشگرروحانی مهدی(گروه عقاب)
پروفسوردکتر زاهد س. زندکریمی ماندانا (حقوق زنان) مهندس زیاری مرداویج
زینالی لهراسب(اقوام) سراج کاوه(دبیرخانه جنبش آذربایجان)
پروفسوردکترسیادت پور احمد شاد مهر(فعال درونمرز) پروفسوردکترشجاعی سیامک
دکترشجاعی منوچهر سرلشگرشعاعی نصرت شوقی داود (محقق)
شهریاری بهناز (محقق) شیرین از ایران(جنبش میهن پرستان ایران)
مهندس صارمی فرشاد سرهنگ صبوری یزدی محمود
دکتر صدری کورش دکترصفائی محّمد رضا ص. ن. (مفسر و عضو ر.س.گ)
دکترص 57 (از ایران) طلا اعظم
دکترعاصمی محمّد. (شاعرومدیرمجله کاره، قدیمی ترین مجله ایرانی خارج از کشور)
عبدی دخی (سازمان زنان ایران) مهندس عزیزی مسعود علی زاده مسعود
فارسی فراز (دانشجو) مهندس فارسی فریدون فرساد مهراب
دکترفروتن ایمان(SOS ایران) پروفسوردکترقابوسی فرهاد قاسملوئی داود
قجر آریا مهندس کرمانی رضا(ازایران) مهندس کرمی ناصر
دکتر کشفی منصور دکتر کریمی فریبرز کلهر کورش (محقق)
دکترکیان زاد حسن گرگین کیخسرو (محقق) دکتر گروهی حسین
دکترگنجی سعید گنجی سهیلا مجلسی داریوش (مترجم)
لقائی جهانگیر(فوق لیسانس، کارشناس اقتصادی)
دکترمعروفی محمّد معروفی ب. (دانشجو) دکترمستوفی رامین
مولوی مسعود مهدوی آرش محی الدین زریّن (حقوق زنان)
مهندس محی الدین جمشید مرادی آنیتا (محقق) مرزبان دامون (روزنامه نگار)
مروستی سیروس (نویسنده ) مهندس محسنی علیرضا مقبلان نادر
دکترملک نیازی داریوش ملوان محمّد (دانشجو) موسوی سعید
مهرابی گوهر مهندس مهینی هوشنگ میرزا آقا عسگری مانی (نویسنده)
مهندس نعیمی کیومرث نقیب زاده فتحیه(از طرف کمپین بمب رامتوقف کنید وانجمن آزادی درخاورمیانه)
نوری علی (محقق) نوری علا پرتو(نویسنده ومحقق) نیکو رامین (مدیرصنعتی)
پروفسوردکترواحدی نصرت واشیان هانی (دانشجو) هنربخش همایون
دکتریمنی علی
Sunday, 3 May 2009
Tuesday, 28 April 2009
عالیجناب باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحدّهِ ی امریکا
عالیجناب باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحدّهِ ی امریکا
پیام نوروزی سرکار به ملّت و دولت ایران که با لحنی دوستانه و صمیمانه و شیوه ای زیبا و خردمندانه تنظیم شده بود، مورد توجه آزاداندیشان ایرانی قرار گرفت. اما در لابلای سطور این پیام، مضامینی مشاهده میشود که نگرانی آفرین بوده ، و انگیزه ی این پاسخ به پیام نوروزی جنابعالی می باشد.
اجازه بدهید مسئله را از شعر سعدی آغاز نمائیم که شما از آن بگونه نمادین همبستگی انسانی: “انسانیت گرانبهائی که همه ی ما درآن مشترکیم” سخن بمیان آورده اید. این اثرجاودانه ی ادبیات فارسی، آنچه که بیان ارزشی بنام همبستگی یا سولیدارتی است، یکی از باورهای دیرینه ی ایرانیان می باشد. درست درباره ی این فرهنگ نی، سخن خود را آغاز می کنیم.
نخست لازم به یادآوری است که این دیدگاه سعدی، سخت مورد ستیز و تعرض حکومتگران نظام آخوندی کشور ما ایران قرار گرفته است. نظامی که کوشش به از بین بردن فرهنگ والا و کهن ایرانیان دارد تا آنها را بی هویت کند. همان هویتی که شما از آن به نیکی یاد می کنید وآن را می ستائید. اینان ارزش همبستگی و همیاری را تنها درخور جامعه ی مسلمانان می دانند. و براین پایه، میان ملّت “ناسیون” و دولت، یعنی نظام جمهوری اسلامی که میخواهد هویت ملی ایرانیان را بیرنگ و نشان سازد، شکافی ژرف و آشتی ناپذیر بوجود آمده است. در این راستا نیز باید کوشش چند ده ساله ی رژیم را یاد آور شد که همواره در درازای سی سال گذشته سر جنگ و ستیزبا جشنهای نوروزی و سنت های باستانی ایرانیان، که شما به درستی به اهمیت آنها اشاره برده اید، داشته است، تا از ملّت ایران هویت زدائی کند. واضح است که این کوشش و تلاش حکومتگذاران، جامعه را به اقلیتی حاکم، و اکثریتی محکوم، تجزیه کرده است. اقلیتی سرکوبگر که به نام ” الله” و به مدد دستگاه های شبه فاشیستی پنهان و آشکار، هر صدائی را خاموش و هر انتقادی را در حلقومها خفه می کند.
دوّم، اگر ارزش همبستگی، ارزشی مورد قبول جوامع مدنی است آنوقت باید پرسید چطور ممکن میشود سی سال آزگار در ایران دهها هزار نفر را بکشند، به زندان بیافکنند، هر روز مردم را آزار و شکنجه بدهند، زنان فاقد هر گونه حقوق مدنی را سنگسار و مردان را در ملاء عام دسته دسته به جرثقیل آویزان نمایند، ولی روزنامه ها و خبرگذاریهای غربی در این باره تنها به ندرت، چیزی بنویسند. دور نرویم، در همین دوران کوتاهی که سرکار رئیس جمهور امریکا شده اید بیش از شصت نفر در جمهوری اسلامی به عناوین مختلف در دادگاههای قرون وسطائی محکوم و اعدام شده اند.
با این توضیحات روشن است که شما باید میان ملّت و دولت ایران، یکی را برگزینید. زیرا این دو، نقاط مشترکی با هم ندارند تا بر مبنای آنها بتوانید گفتگوهای ثمر بخشی را آغاز نمائید. گرچه در گستره سیاست خارجی، میان مذاکرات دوجانبه و مذاکره در چارچوب سازمان ملل متّحد فرق گذاشته میشود؛ ولی در هر دوحالت ضامن هر قرار داد و یا تعهدی تنها سالار مملکت، که همانا مردمند، بر خوردار از مشروعیت است و بس. بویژه اگر دولتی فاشیستی و ضد ملّی بر سریر قدرت نشسته باشد که با شهروندان خود سرستیز و دشمنی دارد و آنها را خوار و برده میشمارد، آنهنگام اوهرگز نمی تواند با مردم غیر خودی و غیر مسلمان و مخالف توسعه جوئیهایش به قول و قرار خود وفا دار بماند. زیرا که این دولت برگزیده ی ملت ایران نیست و بر پایه امر ولایت فقیه، نیازی به مشروعیت مردمی ندارد.
وقتی در قانون اساسی کشوری رضامندی خداوند اساس حکومت اعلام میشود ولی دولتهای مربوطه اش هر روز به نام خدا آدم میکشند، جنایت مرتکب می شوند، به پیروان ادیان دیگر و یا دگر اندیشان، جور و ستم روا میدارند آنوقت این نظام نه تنها رضامندی خداوند، بلکه رضامندی ملت را نیز از دست داده است. لذا این نظام، نظامی مبتنی براصول فاشیستی و دگماتیزم است و یکسویه نگر. بر این پایه، چگونه میتوان با سردمداران یک چنین رژیمی به مذاکره نشست وبه فرایندی خردمندانه رسید؟
درست است که اساس علم سیاست در این دنیای متجدد مذاکره و یا کمونیکاسیون است. درست است که هر مذاکره ی سیاسی برای رسیدن به یک توافق و یک هم رأئی صورت می گیرد و باید نیز چنین باشد. ولی هرگفت و شنودی خود، نه تنها نیاز به یک جوّ اخلاقی دارد بلکه لازم است برای رسیدن به منظوری در جهت منافع مردم صورت بگیرد و نه در تعارض با حقوق و خواستهای دموکراتیک آنها. سر پوپر میگوید: “هرگونه مذاکره ای با افراد و نظام های دگم گرا ، نه تنها اتلاف وقت است، بلکه زبونی عقل و منطقی است، که درها را بروی تحمیل ظلم و جنایت بر مردمان می گشاید”. این زبونی را چمبرلن در مذاکرات مونیخ با هیتلر بسیار روشن به نمایش گذاشت. بنابراین هرگونه گفت و شنودی با حکومتگزاران جمهوری اسلامی با فرایند سازش بر سر مشکلات موجود، بی توجه به منافع و مصالح مردم ایران و بویژه ارزشهای منشور جهانی حقوق بشر، که در سی سال گذشته زیر پا گذاشته شده است، نه تنها از سوی ملت ایران باطل است، بلکه مردم ایران و منطقه ی خاورمیانه را به شیوه عمل و سیاستگزاری شما، بی اعتماد کرده و امنیت خاور میانه را آسیب پذیر تر از پیش میسازد.
جناب آقای اوباما، شما به بهانه ی “تعهد به دیپلماسی” ، میخواهید بدور از هرگونه پیش شرطی ، بویژه در زمینه حقوق بشر، با رژیم سرکوبگر ایران، که حاصل خشونت است به مذاکره بنشینید، آنهنگام جهت گیری شما نه تنها با حقوق بشر و حقوق مردم ایران در تعارض قرار می گیرد، بلکه آن همبستگی انسانی ” سعدی” را نیز نقض می کند و به ا صل “من” و” تو”ی مارتین بوبر و اصول تئوری دیسکورس هابرماس هم، بی اعتنا می ماند. مارتین بوبر میگوید “انسان در تو، من میشود”. حال، عالی جناب لازم است بفرمائید شما می خواهید کدام “من” بشوید. منی که ملّت ایران است و یا منی که رژیم مافیائی جمهوری اسلامی، می باشد؟ فراموش نفرمائید این “امریکائیهای ایرانی تباریکه سهم بزرگی در بار آوری ایالات متحّده دارند” وشما با افتخار از آنها یاد میکنید بخشی از ملیونها ایرانیانی هستند که از ترس و فشار و عدم آزادی و دمکراسی برآمده از رژیم جمهوری اسلامی به ترک خانه و کاشانهء خویش مجبور و به بیرون از سرزمین آبا و اجدادی خود گریخته اند.
هیچ کشوری در جهان در این سی سال گذشته، چنین سرنوشت شومی را نداشته است و بی اعتنائی دنیا نسبت به این سرنوشت نیز بی سابقه می باشد. همین بی اعتنائی است که سبب ایجاد خلافت ناحقی در ایران گردیده که با همکاری شرکتهای خارجی نه تنها ثروتهای ملّی کشور را چپاول میکنند، بلکه آن را نیز، در سطح جهان گسترش می دهند. آنهم در عهدی که شما آن را عهد دنیامندی اقتصاد (گلبالیزاسیون) می نامید. گسترشی که با بی ثباتی و نا امنی فزاینده ی منطقه همراه گردیده است.
قبول بفرمائید که کنار آمدن شما با این رژیم، به معنی امنیت و ثبات و توازن قوا در منطقه نیست که اصول سیاست دیرینه ی رآل پولیتیک امریکاست، که از جمله، پیآمد های ناسازگارانه و تخریبی آن پس از انقلاب 57 و اشغال افغانستان با یورش ارتش سرخ به آن سرزمین ، حکومت طالبان، پیدایش القائده و دیگر گروههای اسلامیستی تروریستی و همچنین رویداد جنایتکارانه ی 11 سپتامبر را باید نتیجه عملکرد آن سیاست، بشمار آورد، که نه تنها امنیت منطقه خاورمیانه، بلکه جهان را بی ثبات کرد. به ویژه، هنگامیکه شما در پیام خود میگوئید، “این آینده ایست همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی”، بر این پایه، شما بسیار روشن برسیاست رآل پولتیک امریکا اصرار دارید، که سرانجام خط بطلان بر شعار دگرگونی “Change”، که همواره به تبلیغ اش دست یازیده اید،خواهد کشید. اما باور بفرمائید ملّت ایران و مردم خاور میانه این سیاست را که در سی سال گذشته، آنها را زمین گیر کرده است، فراموش نخواهند کرد.
نتیجهء رآل پولیتک نه آزادی و نه دمکراسی بلکه ایجاد خرابی و ترور و نابسامانی برای منطقه بوده است. اتفاقأ همین نابسامانی است که سبب سقوط بازار مالی و با آن بلیونها دولار خسارت به مردم جهان، به خصوص به کشورهای صنعتی جهان، گردید. زیرا این بحران در اصل بحران بانکی نیست. بلکه یک بحران اخلاقی است. اخلاقیتی که با باج گیری و باج دهی، آنهم به مدد دکانهائی به نام لابیئسم، رشوه و غارت و چپاول اموال دیگران، به انحطاط کشیده و انسانیت را به رذالت کشانده است. درست از این زاویه نیز باید به مسئله نگریست.
توجه کنیم که، آینده ی بشر روی این زمین خاکی، تنها با انسانیت و احترام متقابل و همبستگی تأمین میشود، که باید بر حقوق بشر و آزادی متکی باشد. گستره ی این آزادی را هر کسی در هر مکانی خودش می تواند، بسنجد. در تفکر کلاسیک این” گستره” وابسته به این است که تا چه اندازه کسی بتواند، به آرزوهای خود برسد. امروز ولی به تجربه و محک علم معلوم شده است که این وسعت تابع این است که انسان تا چه اندازه در محیط کار خودش مختارباشد. مردم ایران چه از نظر سنجش کلاسیک و چه از نظر سنجش امروزی آزاد نیستند. اینان نه کار دارند و نه می توانند آرزوهای خود شان را در سطح معقولی برآورده کنند. چرا قشر کوچکی همه چیز دارد ولی بقیه تنها نگاهی پر حسرت برایشان باقی مانده است. پس هر گونه مذاکره ای که به این وضع خاتمه ندهد، نه تنها به حذف طالبان در منطقه نمی انجامد بلکه طالبانهای دیگر ی را پدید خواهد آورد. و توجه به این راستی ها، باید هدف آن دگرگونی باشد که جنابعالی مدام از آن نام می برید.
از سوی دیگر شما به درستی به جشن نوروز اشاره برده اید. جشنی که نو شدن جهان را همه ساله آگاهی میدهد و با آن به نو سازی بیرون و درون انسان نیز توجه میکند. اما ما ایرانیان وقتی در این جشن و سرور خانه تکانی میکنیم و لباس نو می پوشیم و به این سنت باستانی معنی نو، می دهیم. ما با اینکار، بگونه نمادین، زشتی ها و ناسازگاری های کهنه را به دور می ریزیم و فراگرد نو شدن را نه به حرف، بلکه با عمل نشان میدهیم.
از این رو، ما منتظر کنش های آن جناب می مانیم و در ضمن میدانیم که هردگرگونی باید نه تنها محتوا، بلکه دارای جهتی نیز باشد. جهتی که بسوی تکوینی، پویا است. و این پویائی و نوآوری در این نکته نهفته است، که باید سیاست امریکا رو به ملتها و نه دولتها، کرده و از نظامهای غیر مردمی به پرهیزد. هر گونه دخالتی، که جهت سیر طبیعی رویداد ها و پیشرفت را در جهت ایجاد جوامع آزاد ، سد کند جلوی فراگرد مدرنیسم را میگیرد. درست دراین راستا، تا کنون دولتهای امریکا، به اوپوزیسیون راستین ایران چه در خارج و چه در داخل کمکی، نکرده اند. حال آنکه دشواری های ناشی از رژ یم های مذهبی چونان جمهوری اسلامی، تنها بدست نیروهای ملی و مترقّی همان کشورها رفع شدنی است. ایالات متحده آمریکا با همه ی آگاهی هائی که دارد، به فرهنگ و عادات و رسوم کشورهای با تاریخ کهنی چون ایران، ژرفا آشنا نیست. از این رو، ما اوپوزیسیون آزاد و دمکرات ایران به دگرگونی Change واقعی در سیاست امریکا علاقمندیم تا بتوانیم به این اوضاع نابسامان و بحران کنونی درایران، پایان دهیم.
با احترام
آزاد اندیشان ایرانی
1.آقای (دانشجو) ابراهیمی علی
2. آقای (دانشجو) ابراهیمی محمّد
3. آقای مهندس آذریایجانی مازیار
4. بانو (محقق) ارجمند مهین
5.آقای دکتر آزادی (از ایران)
6. آقای (مخقق) اعتمادی کورش
7. آقای دکتر آل رضا تقی
8. آقای پروفسوردکتر انداچه خلیل
9. آقای توکّل بابک
10. آقای باقویان واهیک
11. آقای براتی رضا
12. آقای دکتر بقائی یزدی نامدار
13. آقای دکتر بلورچی علی
14. آقای مهندس بهمند پیمان
15. آقای پروفسوردکتر پروین ایرج
16. آقای (محقق) پل ناصر
17. آقای(دانشجو) پوررشمه ای علیرضا
18. آقای ترابی آرش
19. بانو دکتر تویسرکانی فرحناز
20. بانو(هنرپیشه تآتر) تقی پور معصومه
43. آقای مهندس سراج کاوه
44. آقای پروفسوردکتر سیادت پور احمد
45. آقای پروفسوردکتر شجائی سیامک
46. آقای دکتر شجائی منوچهر
47. آقای سرلشگر شعاعی نصرت
48. آقای (محقق) شوقی داود
49. بانو (محقق) شهریاری بهناز
50. آقای سرهنگ صبوریزدی محمود
51. آقای دکتر صرّام مهدی
52. آقای دکتر صفائی محّمد رضا
53. آقای دکتر ص 57 (از ایران)
54. آقای دکتر(شاعر و نویسند) عاصمی محمّد
55. آقای مهندس عزیزی مسعود
56. آقای علی زاده مسعود
57. آقای(دانشجو) فارسی فراز
58. آقای مهندس فارسی فریدون
59. آقای فرساد مهراب
60. آقای دکتر فروتن ایمان
61. آقای پروفسوردکتر قابوسی فرهاد
62. آقای قاسملوئی داود
63. آقای مهندس کرمانی رضا(ازایران)
64. آقای دکتر کشفی منصور
65. آقای(محقق) کلهر کورش
66. آقای دکتر کیان زاد حسن
67. آقای (محقق) گرگین کیخسرو
68. آقای دکتر گروه ح.
69. آقای دکتر گنجی سعید
21.آقای دکتر بابک 7 (از ایران)
22.بانو جاسمی زهره
23.آقای دکتر جاسمی محمّد
25. آقای دکتر جدلی فائق
26.آقای مهندس چاوشی فرید
27.آقای مهندس حّدادی زاده پرویز
28. آقای(محقق) حسینی قادر
29. آقای(محقق) حکیمی هاشم
30. آقای خاموشی کامبیز
31. بانو(سرپرستار) خدمتی فریده
32. آقای دکتر خسروی کردستانی مهدی
33. آقای دکتر دوشوکی عبدالسطار
34. آقای دکتر رزم آراء منوچهر
35. آقای دکتر رستگار اسکندر
36. آقای(مدیریت) رستگاری آرش
37. آقای رمضانی مرتضی
38. آقای سرلشگر روحانی مهدی
39. آقای پروفسوردکتر زاهد س.
40. بانو (حقوق زنان) زند کریمی ماندانا
41. آقای مهندس زیاری مرداویج
42. آقای مهندس زینعلی لهراسب
70. بانو گنجی سهیلا
71 . آقای(مترجم) مجلسی داریوش
72. آقای مولوی مسعود
73. آقای(محقق) مهدوی آرش
74. بانو(حقوق زنان) محیدالدین زریّن
75. آقای(دانشجو) محیدالدین جمشید
76. بانو(محقق) مرادی آنیتا
77. آقای(نویسنده) مروستی سیروس
78. آقای مهندس محسنی علیرضا
79. آقای مقبلان نادر
80. آقای دکتر مقرّب سیروس
81. آقای دکتر ملک نیازی داریوش
82. آقای موسوی سعید
83. آقای مهندس مهینی هوشنگ
84. آقای(نویسنده) میرزا آقا عسگری مانی
85. آقای مهندس نعیمی کیومرث
86. آقای(محقق) نوری علی
87. بانو(نویسنده و محقق) نوری علا پرتو
88. آقای(مدیرصنعتی) نیکو رامین
89. آقای(دانشجو) واشیان هانی
90. پروفسوردکتر واحدی نصرت
91. آقای هنربخش همایون
92. آقای دکتر یمنی علی
93. آقای استکی کورش
94. آقای(فعال درونمرز) شاد مهر
95. آقای(دانشجو) ملوان محمّد
عالیجناب باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحدّهِ ی امریکا
President of the United States of America
The White House
1600 Pennsylvania Avenue, N.W.
Washington, DC 20500
April 22, 2009
Dear Mr. President:
Your thoughtful, sincere, beautifully crafted and warm Nowruz address to the
people and the government of Iran was noticed and well received by Iranian freethinkers.
In your address you referred to Sa’di’s poem: “the valuable humanity which we
all share”. This timeless piece of Persian literature - which expresses the value known as
unity or solidarity - is an ancient belief of Iranians.
Let us start with this tradition specifically. It is necessary to point out that the
theocratic regime ruling Iran today is strongly against Sa’di’s vision. The same regime is
attempting to destroy the great and ancient Iranian culture by stripping it of its identity -
the same identity you that you fondly pointed out and expressed your appreciation for.
But why do they wish to destroy our culture? You have to, because the theocratic
regime considers solidarity and cooperation only as value for the Muslim community. So
you see the irremediable rift that is created between the nation and the government – the
Islamic Republic regime – to the very edge of this traditional custom.
It is critical to denote the regime’s decade-long effort to rob the people [of Iran]
of their cultural identity and ban Nowruz – the celebration of traditions and values which
you truly discern and expressed in your message. It is clear that this attempt has impoverished
the society as the majority is condemned by a minority rule: a callous regime that
silences every voice and suppresses every opponent criticism in the name of the All
Mighty Creator, aided by an overt and covert pseudo-fascist apparatus.
Secondly, if solidarity - human community and fellowship – a value accepted by a
civil society, then how can it be that hundreds of thousands of people are imprisoned, tortured
daily and slaughtered, women are “publicly stoned to death” and groups of men are
hanged from commercial cranes in broad daylight and yet, the western news outlets
choose to ignore and scarcely report this. No need to go back far: just in the short time of
your presidency, more than sixty individuals have been tried for trumped up charges in
feudal courts of the Islamic Republic and have been executed.
1 | P a g e
In the light of these revelations, it is clear that your policy toward Iran needs to
consider either the people of Iran or the government of Iran, for between the two there is
no common interest to talk productively and reasonably. Although in foreign Policy bilateral
talks and negotiations within the United Nations’ framework are differentiated, in
both cases the only guarantors for any treaty or agreement are the sovereign, i.e. the
people of Iran. Especially since a fascist, anti-nationalist government, whose interests and
aspirations run counter to those of its own people and consider them lowly slaves, are incapable
of going against its own interests and keeping to the terms of its agreements with
non-Muslim foreigners who oppose its expansionist policies.
The Iranian government is not elected by the Iranian people; it is elected by
Omma– followers of the “Imam”. Pleasing the Almighty is established as the basis of a
country’s constitution, but when on a daily basis its administrations kill people, commit
crimes and subjugate and torment the followers of other religions and freethinkers in the
name of God, the regime is satisfying neither God nor the people. This is a self-serving,
autocratic and authoritarian regime. It is a regime based on fascist principles and dogmatism.
The freethinkers of Iran hope that the US government will not enter into negotiation
with this fascist regime but with a freely elected one.
The basis of political science in the modern world is communication. It is true
that every political negotiation is conducted to achieve an accord, as it should be. Diplomacy
requires moral context and each negotiation must take place with people’s interests
in mind. Also and more importantly, every communication or negotiation with
every side is not necessarily productive. When somebody sits at the negotiating table
with such a regime, he is defying Karl Popper’s principle: “Any negotiation with a dogmatic
regime is a waste of time and is a failure of logic and intellect and ushers the tenure
of depravity and oppression”. This humiliation was clearly demonstrated by Chamberlain
in the 1938 Munich Agreement with Hitler. Thus, such negotiations, whatever the
results, are doomed to failure, because the despotic Islamic Republic Regime’s reign in
the region is absolute and the uncertainty–value of any decisions in the region will grow.
A reminder that US failure in Middle East diplomacy in the past thirty years has been do
this uncertainty of political decision.
Mr. President - when and if you should ever under the guise of “commitment to
diplomacy” sit to negotiate with the theocratic regime in Iran, which is born out of violence,
then your position counters and clashes with human rights and the rights of the Iranian
people well as breaches Sa’di’s solidarity and ignores Martin Buber’s “I and you”
and Habermas’ discourse ethics. Buber says: “man is realized in you and becomes me.”
Mr. President, which “I” are you going to become? The “I” that is the Iranian people or
the “I” that is the Islamic Republic?
Please do not forget the Iranian-Americans who have played a major role in making
the United States more prosperous - those whom you proudly mentioned are some of
the millions of Iranians who were forced to flee the Islamic Republic’s reign out of fear
and lack of freedom, as a result of the death of democracy, leaving their homes and livelihoods
behind in the land of their forefathers and ancestors. No other country in the world
has suffered such a horrible fate in the past thirty years, and the world’s apathy towards
2 | P a g e
them is unprecedented. The same apathy has brought about the reign of this illegitimate
Caliphate, pillaging and plundering the country’s natural resources and spreading its caliphate
rule around the globe with the aid of foreign corporations. All this at an epoch
you call “the Epoch of Globalization”. This Caliphate’s expansion is synonymous with
the instability and insecurity of the region.
Please realize that your compromise and rapprochement with this regime does not
mean stability and balance of power in the region, the traditional principles of America’s
Real Politic. Specially when in your message you state: “this is a future that brings with
it renewed trade between our people as well as greater opportunities for cooperation and
commerce”, and clearly emphasize American Real Politic, you thus nullify and void your
motto of “Change”. Please believe that the people of Iran and the Middle East have not
forgotten the policy that has crippled them over the past thirty years.
Let us be cognizant that the future of man in this world will only be provided for
by humanity, mutual respect and solidarity that must be built on human rights and liberty.
Everyone in their own place can assess the depth and breadth of this freedom. In classical
ideology, the expanse of this development is measured by how much an individual’s
dreams are realized. Today, science has demonstrated to us that the extent of individual
freedom is determined by how much an individual is in control of his or her work.
The people of Iran are not liberated in either the classic or the modern measures.
They do not have satisfying jobs, nor can they realize their dreams on a reasonable measure.
Yes, a thin veneer of the society has everything, but the rest have eyes filled with
longing and yen. Therefore, any negotiation that does not end this dire situation will not
vanquish the Taliban in the region, but will merely serve to facilitate a new crop of
Taliban in the region. This must indeed be the goal of the “Change” you speak of.
On the other hand, you mentioned Nowruz in the proper context. It is a celebration
that announces the renewal of nature every year and through that, it directs the individual
to an internal and external renewal and rejuvenation of man. But we Iranians realize
these concepts, when during this time of celebration and joy, we clean and dust our
abodes and don new clothes. Through this ritual, we demonstrably shed and discard old
values and welcome and usher in the renewal and the transcending rejuvenation not just
in words but in deeds.
That is why we await your actions. We are also aware that each change must
have direction in addition to substance: a purpose towards sublime creation. This direction
lies within this point that the US policy must turn towards the people, not towards
the governments and steer away from unpopular regimes. Any meddling that obstructs
the natural flow in creating functional societies impedes the progress of modernism: that
which binds and connects all nations into the family of man. Truly, the United States has
not offered any assistance to the real Iranian opposition inside [Iran] or abroad.
Now the problem of theocratic regimes of the Islamic Republic sort can only be solved
by the nationalist and progressive forces of those countries, the United States with all its
knowledge and might has been ignorant of the culture and customs of such ancient civilization
as Iran. Thus, we the free and democratic opposition of the current regime in Iran
3 | P a g e
are interested in the phenomenon of “Change” in the policies of the United States and
therefore we encourage any policy that support an end to this barren and effete dynasty in
Iran. The Iranian people are not free but rather strongly suffer abuses of human rights.
What they expect with the proclamation of “change” is solidarity and your support to obtain
the rights and democracy that the Americans enjoy.
Yours faithfully
The Iranian freethinkers
1. Mr. Dr. Alereza Taghi
2. Mr. Alizadeh Masoud
3. Mrs. Arjomand Mahin
4. Mr. Asisi Massud
5. Mr. Dr. Assemi Mohammad
6. Mr. Dr. Azadi(Iran)
7. Mr. Azarbaijani
Maziar
8.Mr. Barati Reya
9. Dr. Babak 7 (Iran)
10.Mr. Dr. Baghaii Yazdi
Namdar
11.Mr. Baghumian Wahik
12.Mr. Behmand Paymon
13.Mr. Dr. Blourchi
Ali
14.Mr. Dr. Djadali
Faegh
15.Mr. Dr. Djassemi Mohammad
16.Mrs. Djassemi
Zohreh
17.Mr. Dr. Doshouki Abdoul
sattar
18.Mr. Ebrahimi Ali
19.Mr. Ebrahimi Mohammad
20.Mr. Etemadi Kourosh
21. Mr. Farssad Mehrab
22.Mr. Farsi Faraz
23.Mr. Farsi Fereidun
32. Mr. Hakemi Hashem
33. Mr. Haidari Abbas
34. Mr. HonarBakhsh Homayoon
35. Mr. Hosseini Ghader
36. Mr. Kallhor Kurosh
37. Mr. Dr. Kashfi Mansour
38. Mr. Kermani Reza
39. Mr. Khamoshi Kambiz
40. Mrs. Khedmati
Farideh
41. Mr. Dr. Kh.
Kordestani Mehdi
42. Mr. Dr. Kianzad Hassan
43. Mr. M. Asgari Mani
44. Mr. Mahdavi Arash
45. Mr. Mahini Houshang
46. Mr. Majlessei Daryoush
47. Mr. Malvan Mohammad
48. Mr. Marvasti Cyus
49. Mr. Molavi Massoud
50. Mr. Moghbelan Nader
51. Mr. Dr. Mogherrab
Cyrus
52. Mr. Mohseni Alireza
53. Mr. Mohyeddin Jamshid
54. Mrs. Mohyeddin Zarrin
55. Mrs. Moradi Anita
56. Mr. Mussavi Saeed
57. Mr. Nayimi Qmars
58. Mr. Nikou Ramin
59. Mrs. Nooriala Partow
4 | P a g e
24.Mr. Dr. Froutan
Iman
25.Mr. Dr. Ganji Saeed
26.Mrs. Ganji Soheila
27.Mr. Prof. Ghaboussi
Farhad
28.Mr. Ghasmloui Davoud
29.Mr. Gorgin kaikhosro
30.Mr. Dr. Grouh H.
31.Mr. Haddadizadeh
Parvize
64. Mr. Ramezani
Morteza
65. Mr. Dr. Rastegar
Eskandar
66. Mr. Rastegari
Arash
67. Mr. Dr. Razmara Manouchehr
68. Mr. General Rohani
Mehdi
69. S 57(Iran)
70. Mr. Colonel Sabouri
Yazdi
71. Mr. Dr. Safai Mohammad
R.
72. Mr. Saraj Kaveh
73. Mr. Dr. Sarram Mehdi
74. Mr. Schadmehr
(Iran)
75. Mr. Schawochi Farid
76. Mr. Shahriari
Behnaz
77. Mr. Prof. Shojaii
Siamak
78. Mr. General Shoaii
Nosrat
79. Mr. Prof. Siadatpour
Ahmad
80. Mr. Dr. Shojai Manutchehr
81. Mr. Shoghi Davood
82. Mr. Dr. Shojai Manutchehr
83. Mr. Prof. Siadatpour
Ahmad
84. Mr. Steki kurosh
85. Mrs. Taghipour
Massumeh
86. Mr. Tawakol Babak
60. Mr. Nouri Ali
61. Mr. Prof. Parvin
Iraj
62. Mr. PoorReshmehi
Alireza
63. Mr. Pol Nasser
87. Mr. Torabi
Arash
88. Mrs. Dr. Toyserkani
Farahnaz
89. Mr. Prof. Vahedi
Nosrat
90. Mr. Vashian
Hani
91. Mr. Dr. Yamani
Ali
92. Mr. Prof. Zahedi
C.
93. Mrs. Zandkarimi
Mandana
94. Mr. Zeinali
Lohrasb
95. Mr. Ziari Mardavitch
5 | P a g e
6 | P a g e
Monday, 30 March 2009
مسعود ده نمكي در گفت وگو با ايسنا:

« حذف معاندين » جزو برنامهي نظامهاي مختلف دنياست كه از راههاي گوناگون صورت ميگيرد. در مورد افرادي كه نامشان در پروندهي قتلهاي زنجيرهاي مطرح است ( متهمان ) نيزـ به دور از گرايشهاي سياسي ـ بايد گفت به وظايف قانوني خود يعني « حذف معاندين » عمل كردهاند.
مسعود ده نمكي، سردبير نشريهي « صبح »، در گفت و گو با ايسنا، با بيان اين مطلب افزود: در يك سيستم، همان طور كه عدهاي مشغول جمعآوري اطلاعات هستند، عدهي ديگري هم مامور حذف دشمنان ميباشند و معمولا از دستهي دوم كه زحماتشان بيشتر از سايرين است، كمتر تقدير و تشكر ميشود.
وي گفت: به تعبير مقام معظم رهبري، مقتولان پرونده، از دشمنان بيخطر نظام بودند. نكتهي مهم اين است كه عاملان قتلها، در سيستم حذف معاندين، اولويتها را در نظر نگرفتند وگرنه رهبر معظم انقلاب ، به جاي « دشمن بيخطر » تعبير بهتري را به كار ميبرند ، چرا كه حذف دشمن بيخطر، فايدهاي نداشت و فقط حربهاي شد در دست عدهاي كه ميخواستند به هدفشان برسند.
ده نمكي، با تاكيد بر حفظ امنيت ملي، تصريح كرد: بحث امنيت ملي، فراتر از جناح و جريان خاصي است و به هر حال هزينههايي هم لازم دارد. حال اگر وزارت اطلاعات، به اشتباه، چند نفر دشمن بيخطر را حذف كرده، ديكتهي نانوشته كه غلط ندارد، اين همه جوان در كارخانههاي مهمات سازي، به خاطر بروز اشتباهي، به شهادت رسيدند، حالا چهار نفر دشمن بيخطر هم به خاطر تحليل نادرست و يا سو مديريت وزارت اطلاعات، حذف شدند، همهي اينها دليل نميشود كه نيروهاي اطلاعات را بيانگيزه كنيم.
وي در ادامه گفت: قبل از وقوع قتلهاي زنجيرهاي و پيش از دوم خرداد، امنيت حاكم بر جامعه اجازه نميداد كه منافقين به راحتي وارد تهران شده و مقر وزارت اطلاعات را هدف گلوله و خمپاره قرار دهند و سپس در كمال آرامش و سلامت، به آغوش صدام بازگردند اما امروز ميبينيم كه آنها به آساني دست به اين عمل ميزنند.
سردبير نشريهي توقيف شدهي « جبهه »، سپس با بيان اين پرسش كه « اصلا بايد ديد ميتوان بر اين قضيه، نام « قتل » نهاد يا خير؟ » افزود: دشمن را - چه با خطر و چه بيخطر - ميتوان كشت، اما اين امر، زمان و برنامه لازم دارد و نبايد خودسرانه عمل كرد. اتفاقا در صحنه جنگ، خطر دشمن در حال پدافند از دشمن در حال حمله كمتر است.
وي همچنين گفت: دربارهي اين مقوله كه آيا مقتولان پرونده، جزو شهروندان عادي بودهاند يا جزو شهرونداني كه دشمن نظام به شمار ميرفتند، قوهي قضاييه بايد اعلام نظر كند و تصميم بگيرد و البته در كنار اينها، بحث كارشناسي هم لازم است.
ده نمكي، با اشاره به بحث دريافت فتوا كه درباره جريان قتلهاي زنجيرهاي مطرح شده بود، اظهار داشت: در مورد جريان فتوا در قضييه قتلها، عدهاي با تبليغاتشان، شانتاژكاري كرده و هدفشان، تسويه حساب با همكاران قديمي، شكستن ابهت وزارت اطلاعات، حذف وزير وقت، به دست گرفتن وزارتخانه با استفاده از تبليغ ناكار آمدي مديريت پيشين و تحميل مديريت جديد و نيز منفعل كردن وزارت اطلاعات در برخورد با تجديد نظر طلبان با استفاده از ايجاد توهم از متهم شدن به جريانات قبلي بود.
ده نمكي در ادامه پيرامون چگونگي روند پيگيري پروندهي قتلها، اظهار داشت: اگر منظور از قتلها، همين تعداد يعني 4 نفر ( فروهرها، مختاري، پوينده ) باشد، پرونده، جريان و روال عادي خود را طي كرده است. به هر حال در بررسي پروندهها بايد همهي جوانب را در نظر داشت، چرا كه عدهاي معتقدند پرونده قتلها، ناقص است و قتلها به اين 4 نفر ختم نميشود كه البته هدف عدهاي از آنها، زير سئوال بردن عملكرد 20 سالهي نظام است و از طرفي هم برخي عقيده دارند كه « سعيد اسلامي » هيچ نقشي در قضيهي قتلها نداشته و عكس او را به ديوار اتاقهايشان نصب كردهاند و به او عنوان « شهيد » دادهاند.
سردبير نشريهي « صبح » در پايان، با بيان اين كه دو قوهي مجريه و قضاييه، در جريان پيگيري پرونده، اختلاف نظر داشتند، اما به نظر ميرسد روالي كه اكنون طي ميشود، مورد توافق هر دو قوه است ، افزود: قوه قضاييه در رسيدگي به پرونده بايد اين نكته را در نظر داشته باشند كه اگر قرار است كساني كه بر اثر اشتباه استراتژيك، قتلها را صورت دادند، محاكمه شوند، عدهاي كه به تخريب وزارت اطلاعات و نظام پرداختند ، نيز بايد به پاي ميز محاكمه كشيده شوند ، چرا كه اين افراد، دستگاه اطلاعاتي نظام را تهديد كرده، باعث دلسردي نيروهاي آن شدند و در صورتي كه اين گونه عمل نشود ، رسيدگي به پرونده، روند ناقصي را طي كرده است.
Thursday, 26 March 2009
بخشی از پرونده زهرا بنییعقوب از بین رفته!

وبسایت کانون زنان ایرانی مدعی شد که بخشی از مدارک جرم پرونده زهرا بنییعقوب از بین رفته است.
زهرا بنییعقوب پزشکی است که در سال ۱۳۸۶ در بازداشتگاهی در همدان به علت نامعلومی جان خود را از دست داد.
این وبسایت به نقل از عبدالفتاح سلطانی، یکی از وکلای مدافع پرونده بنییعقوب گزارش کرده است که «یکی از مدارک مهم، لباسهای زهرا در هنگام مرگ است که احتمالا آثار جرم بر آن وجود داشته و شاید به همین دلیل متهمان حاضر به تحویل آن نشدهاند.»
به گفته آقای سطانی، تلاش وکلای پرونده برای بازپسگیری لباسهای خانم بنییعقوب تاکنون بینتیجه بوده است. این لباسها هنگای که وی در بازداشتگاه ستاد امر به معروف شهر همدان جان باخته، بر تنش بوده است.
این وکیل دادگستری همچنین گفت : «پارچهای که ادعا میشود زهرا خود را با آن در اداره منکرات همدان حلقآویز کرده، ناپدید شده است.»
سلطانی میگوید: «این پارچه باید توسط متخصصان کارشناسی و مشخص میشد که آیا اصلا چنین پارچهای تحمل وزن زهرا را برای دار زدن داشته است یا نه؟»
وی میافزاید: «علاوه براین تاکنون بازجویی دقیق از متهمان پرونده به عمل نیامده است تا نواقص پرونده روشن شود.»
پدر زهرا بنییعقوب نیز احتمال میدهد که روی لباس فرزندش آثار مشهودی همچون «خون و یا پارگی» ناشی از ضرب و جرح وجود داشته است و به همین دلیل مقامهای قضایی از پس دادن آنها خودداری میکنند.
پدر زهرا همچنین معتقد است که برگهایی از پرونده فرزندش که مربوط به بازجویی از متمهان بوده، نیز از بین رفته است.
والدین بنییعقوب همواره اعلام کردهاند که فرزند آنها برخلاف آنچه که مقامهای مسئول میگویند اقدام به خودکشی نکرده است.
آنها بارها از قوه قضائیه خواستهاند کسانی را که احتمال میرود در مرگ دخترشان دست داشتهاند به دادگاه فرابخواند و مجازات کند.
زهرا بنییعقوب، پزشک ۲۷ ساله که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی در یکی از روستاهای توابع استان همدان بود، روز جمعه بیستم مهرماه سال ۱۳۸۶ ساعت ۱۰ صبح در محوطه یکی از پارکهای همدان به همراه نامزد خود توسط مأموران ستاد امر به معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تأهل، بازداشت منتقل شد.
دو روز بعد مأموران بازداشتگاه اعلام کردند که خانم بنییعقوب خود را در راهروی طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلقآویز کرده و جان باخته است.
اما خانواده وی با اعتقاد به اینکه فرزندشان کشته شده است، از مسئولان ستاد امر به معروف همدان شکایت کردهاند.
با شکایت خانواده بنییعقوب و با دستور آقای شاهرودی، پرونده این پزشک جوان در تهران در دست بررسی است
Tuesday, 3 February 2009
سالي كه نكوست از بهارش پيداست
سالي كه نكوست از بهارش پيداست
باراك اوباما و مسأله حقوق بشر در ايران
آلمان : دكتر حسن كيانزاد
در خبرها آمده است كه باراك اوباما كانديداي رياست جمهوري حزب دموكرات، آماده است در صورت پيروزي در انتخابات، بدون قيد و شرط با سردمداران نظام حاكم در ايران وارد مذاكره شود و در اين راستا، برقراري روابط ديپلوماتيك را، بهترين راه براي فشار بر رژيم ايران ميداند. به نظر ايشان، ديپلوماسي «مستمرو فعال» همراه با تحريمهاي شديد قادرند مانع دستيابي ايران به سلاح هستهاي، شود. همچنين باراك اوباما ميخواهد در صورت پيروزي در انتخابات، به ايران پيشنهاد كند كه اگر از برنامههاي هستهاي خود منصرف شود و از تروريسم دست بردارد، آمريكا از سرمايهگذاري های خارجي در ايران پشتيباني كرده و براي ايران امكان عضويت در سازمان جهاني تجارت را فراهم خواهد آورد. به گفته اوباما، اگر ايران به خواست او پاسخ مثبت ندهد و به «رفتار نگرانكننده»ي خود ادامه دهد، از نظر اقتصادي ضرر خواهد كرد و خود را به انزواي سياسي خواهد كشاند.
كانديداي رياست جمهوري آمريكا آقاي باراك اوباما كه ميليونها آمريكايي ناراضي و روي برتافته از سياستهاي كلي جرج بوش و بويژه جنگ درعراق، چشم اميد به او بستهاند و همچنين بسياري از دولتمردان در اروپا و مردماناش، نابردبارانه در انتظار پيروزي او روزشماري ميكنند، بايد که از منظر سياست خارجي, در برخورد با يك چنين رويكردهاي سادهنگرانه که از واقعيتهاي سياسي روز بدور اند، نگران پيامدهاي ناسازوار آن در آينده، باشند. در اين ميان، رسانههاي گروهي در رابطه با بيتجربگي باراك اوباما در پهنه سياست خارجي بسيار گفته و نوشتهاند و بهمين سبب هم، گزينش سناتور «بايدن» به عنوان معاون رياست جمهوری كه از دانش سياسي و تجربه و آزمون سي ساله بويژه در عرصه سياست خارجي، برخوردار است, به اين خاطر بود كه او اين كاستي و كماگاهي رياست جمهور احتمالي آمريكا را کارشناسانه با ارايه نظر، برطرف كند. اما به نظر ميرسد كه اين كارشناس امورسياست خارجي, خود در نگاه به راه حل های سياسی مشکل گشا با آقاي باراك اوباما همداستان و همآهنگ باشد. و يا اينكه اختياريک چنين مواضعی تنها جنبه تبليغي انتخاباتي داشته براي جلب همه ی آن مردمي كه از سياستهاي دوران هشت ساله رياست جمهوري جرج بوش، بويژه, بحران در خاورميانه و همچنين اوضاع نابسامان و از هم گسيخته ی اقتصادي به ستوه آمدهاند, که ما امروز نه تنها در آمريكا، بلكه در اروپا هم شاهد آن مي باشيم. با اين پيشگفتار، مي توان به گونهي زير به تحليل رويكردهاي بيان گرديده از سوي آقاي باراك اوباما، كه در فراز آورديم، پرداخت:
الف – سناتور باراك اوباما بايد كه از كم و كيف مذاكرات پيگير و جدي ی نه تنها آژانس بين المللي انرژي اتمي در وين (IAEA) بلكه ديگر نهادهاي جهاني از جمله شوراي امنيت سازمان ملل متحد و اتحاد اروپا و تصميمات گروه 1+5 و چهار قطعنامه تصويبي ی كه تشديد تحريمهاي اقتصادي و ديگر توبيخهاي سياسي را تاكنون بهمراه داشته است، اگاهي داشته و بداند كه تمامي آن گفت و شنودها با نمايندگان آن حكومت جابر و غاصب در ايران، فرايندي جز وقتگذراني و سردرگمي، بهمراه نداشته است. زيرا كه مافياي حاكم بر كشورما، يعني ملايان و رئيس جمهور روان پريش و بی خرد و ناسزاگويش را نه با ديپلماسي «مستمر و فعال»، كه به آن اشاره برديم مي توان سرعقل آورد و نه با تحريمهاي نيمبندي كه حاكميت غارتگر را از آنها باكي نيست، بلكه تنها عرصه زندگي را بر ميليونها مردم تنگدست و محروم جامعه ی ايران محدودتر كرده و به فقر و درماندگي فزاينده آنها بيشتر دامن مي زند.
ب- سناتور باراك اوباما بايد بگويد، چگونه ميتوان با سردمداران تروريست و تروريست پرور حكومتي توتاليتر و فاشيست مذاکره کرد, كه در سي سال گذشته بر مردم ايران خشنترين استبداد مذهبي را تحميل کرده و تمامي آزاديهاي مندرج در منشور جهاني حقوق بشر را به نام مذهب و ولايت کاذب از سوی خدا, بربرانه لگدمال اباطيل و مُهملات قرون وسطايي خود کرده است. و همچنين چگونه او می خواهد بدون هرگونه «قيد و شرطی» با آن حکومتگران افسارگسيخته, که در عرصه ی سياست جهانی با تنش آفرينی پيگير در خاورميانه و پشتيبانی آشکار از گروههای تروريست اسلاميست و انکار بی شرمانه ی هولوکاست از سوی رئيس جمهور آن, که نابودی اسرائيل را هرروز لافزنانه به دور از عواقب سهمگين اش برزبان می آورد, به سخن بنشيند و از آنان بخواهد که از «برنامه ی اتمی» خود, دست بردارند؟ آن هم برنامه ای که, تنها توليد تسليحات اتمی را آماج دارد برای باج گيری و پيش برد خواست های تنش آفرين و جنگ افروزانه در منطقه و جهان, که کمترين اش نابودی اسراييل را در پيش دارد و برپايی حکومت جهانی ی اسلامی بنا بر گفته ی رئيس جمهور هذيان گويش احمدی نژاد.
پ- آقاي اوباما ميخواهد در صورتيكه حكومتگران در ايران از برنامه غني سازي اورانيوم چشم بپوشند، از سرمايهگذاري خارجي در ايران پشتيباني كرده و امكان عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني را فراهم آورد. اما اگر ايران به خواست او پاسخ مثبت ندهد و به رفتار «نگرانكننده» خود ادامه دهد، از نظر اقتصادي ضرر خواهد كرد و خود را به انزواي سياسي خواهد كشانيد. با توجه به اين سخنان به نظر مي رسد كه باراك اوباما, كه ميليونها مردم جهان و آمريكا به او به گونه ی يك «مُصلح» و دادگستر و آزاديخواه چشم دوخته اند، چونان همگنانش در بستر سياست كلان براي حفظ منافع اقتصادي و اقتدار سياسی و نفوذ جهانی کشورش حاضر است با سردمداران يك نظام مافيايي و جنايتكار, بی توجه به بيدادگري و ستمي كه گماشتگانش هر روز در پوشش قوانين جزای قرون وسطايي چونان قصاص، ضرب و شتم و سنگسار و قتل و جنايت بر مردم ايران روا ميدارند و در اين پهنه تمام قوانين و كنوانسيونهاي جهاني را از جمله منع اعدام خردسالان, زيرپاگذارده - تنها در سال 2008 شش نوجوان زير 18 سال را اعدام كردهاند- «بدون قيد و شرط» به گفتگو بنشيند و در صورت پاسخ مثبت به خواست های او به آنها جايزه هم بدهد و در اين بگير و بستانهاي سياسي و اقتصادي، حقوق بشر و ارزشهاي انساني را زيرپا گذارد.
با توجه به آنچه كه در فراز آورديم و همچنين آزمونهاي سي ساله گذشته، بايد كه ايرانيان براي پايان دادن به اين دوران ننگين و خفتآور استبداد و ارتجاع سياه غارتگران و غاصبان حاكم بر ملت و ميهن ما، دست از اين پراكندهگيهاي گروهي و خودمحوريهاي تنگبينانه برداشته و با اتكاء به نيروي فكري و انساني منسجم خود و در پرتو هم آوايي و همآهنگي ملي، بدور از چشمداشت به «چراغسبزها» - كه كساني سالها است عبث در انتظار روشن شدنش نشستهاند- رزمي پيوسته و همبسته را براي از ميان برداشتن اين رژيم مافيايي و خونريز و آشوبآفرين، سامان دهند و آماج اصلي، يعني رسيدن به مردمسالاري و جامعهاي باز و آزاد و پيشرو را هرگز از چشم بدور ندارند.
باراك اوباما شوربختانه چونان اسلاف خود همانگونه كه اشاره برديم، در اين راستا و در برنامه خود چيزي در بساط ندارد. اينستكه ما ايرانيان مي گوييم
Friday, 23 January 2009
در زمينه نامه بازرگان به محمدرضا شاه پهلوي
در زمينه نامه بازرگان به محمدرضا شاه پهلوي پاسخ به نقد دكتر منصور بيات زاده، دبيرسازمان سوسياليست هاي ايران - آنجا كه نقد نظرات دگرانديش رنگ «اتهام» و «برچسب» ، بخود ميگيرد، حقوق دمكراتيك دگرانديش پايمال گرديده است- آلمان: دكتر حسن كيانزاد آقاي دكتر منصور بيات زاده در نقد خود از نوشتار من «پيرامون نامه بازرگان به محمدرضاشاه پهلوي، انقلاب 57 و حافظه تاريخي ايرانيان»، مي نويسند: اگرچه من با محتوي برخي از مطالب از سوي دكتركيانزاد در آن نوشته مورد بحث، توافق ندارم، آنهم بدين خاطر كه من برعكس آن جناب، خود را از طرفداران انقلاب بهمن 1357 ميدانم، باتوجه به امر منحرف شدن سمت و سوي روند مبارزات سياسي و اجتماعي پس از پيروزي انقلاب و فاصله گرفتن حاكمين جديد از شعارها و اهداف انقلاب. با اين پيشگفتار، ايشان براي خواننده اين تصور را بوجود مي آورند، كه چون دكتر كيانزاد از انقلاب 57 بعنوان يك انقلاب فاجعهافرين سخن بميان مي آورد، پس ايشان مخالف جنبش و خيزش ميليوني مردمي كه براي رسيدن به مردمسالاري، استقلال و حاكميت ملي به پا خاستند، جنبشي كه مردم ايران از آغاز انقلاب مشروطيت تاكنون كه بيش از يك سده از آن ميگذرد، بخاطرش تلاش كرده و جانباختگاني را بجاي گذاشته است. برخلاف نظر آقاي دكتربيات زاده، منحرف شدن سمت و سوي مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران كه ملايان برهبري خميني، سردمدارياش را بگونهي فزاينده با تسليم رهبران ملي و برگزيدگان گروههاي سياسي و اجتماعي در برابر خود، در اختيار گرفته بودند، نه پس از پيروزي انقلاب، بلكه ماهها پيش از آن انجام گرفته بود. مركز تصميمگيري نخست در پاريس و پس از ورود خميني به ايران در مدرسه علوي، بطور مطلق در دست او و سرسپردگان او و بويژه ملي، مذهبيوني بود، كه فرمانبرداران و مجرياني مطيع براي اجراي خواستها و فرامين او بودند، و در اين راستا از يكديگر هم، پيشي ميگرفتند و كسي را جرات و ياراي ابراز نظر و شور و مشورت باقي نمانده بود. جلوگيري خشونت بار نيروهاي راديكال مذهبي طرفدار خميني از حضور دگرانديشان و گروههاي سياسي با نشانهها، شعارها و پلاكاتهاي ويژه خود در تظاهرات، دامن زدن به تشنجات، تنشآفرينيها، آتش زدن بانكها، مؤسسات اداري و دولتي، وجنايت هولناك آتش سوزي عمدي سينما ركس آبادان، همه نشانهها و قرايني بودند كه دال بر انحراف آن جنبش از خواستهاي مردم آزاده ايرانزمين و حكومتي بود كه نه بر پايه «مهر و داد و مردمي»، بلكه قهر و كين و انتقام جويي و قتل و جنايت، بخود شكل ميگرفت. و هم بر اين پايه بودكه روانپريشان و گماشتگان «حاكمين جديد» چونان جلاد خلخالي بفرمان رهبرش خميني در همان روزها و هفتههاي نخستين پس از پيروزي انقلابي كه به قول شما، «برعليه ظلم، فساد و بي قانوني به پا شده و پادشاه صداي آنرا هم شنيده بود» صدها نقر و بويژه سران ارتش ايران را بيدادگرانه و بيدفاع برابر جوخههاي آتش تير قرار دادند و بنام محاربان با خدا، نابود ساختند. امروز پس از گذشت سي سال از آن انقلاب كه خميني هويت اش را اسلامي ناميد و جمهورياش را نه آن چنان كه قرار بود از ساختاري دمكراتيك و ملي برخوردار شود. تنها با يك كلمه آنهم «اسلامي» بنيان گزارد و ولايت فقيه مطلقه استبداد و ارتجاع سياه مذهبي را بر ملت ايران با سركوب و بيدادگري، ترور و قتل دگرانديشان، تحميل نمود، آيا دور از خرد انديشي و انصاف و انسان دوستي نيست، كه به دفاع از آن انقلاب نكبتبار و فاجعهآفرين، كه دست اندركارانش با فريب و نيرنگ مردم ايران، آنرا پيش از پيروزياش به كژراهه بردند، برآييم؟ جناب آقاي دكتر بياتزاده، حاصل اين انقلابي كه شما، آنچنان كه در فراز بيان داشتم، بدفاع از آن جد و جهد داريد، جامعهاي است كه مردماش همچنان پس از گذشت سي سال، در بند استبداد و اختناق و بيدادگري و سركوب حاكمين گرفتارند. بيش از بيست ميليون ايراني با وجود درآمدهاي سرسام آور ميلياردي از فروش نفت و گاز در سي سال گذشته، زير خط فقر زندگي مي كننند. فساد گسترده و فزاينده مالي و غارت منابع ملي از سوي سردمداران و حكومتگران جمهوري اسلامي، اشاعهي فحشاء و اعتياد زبانزد خاص و عام و مردم ايران است. اجراي قوانين جزاي شرعيي قرون وسطايي، چونان شلاق، قطع انگشتان و دست و پا، چشم از حدقه درآوردنها و سنگسار از مظاهر هولناك و بربرانهي ديگر اين نظام ارتجاعي و مافيايي است كه از پس آن «انقلاب» بر ملت ايران تحميل گرديده و بجاي نور و شادي و فرازنهگي، سياهي فقر و محروميت، غم و رنج و صدها درد بيدرمان ديگر را بر زندگي شان بمانند ابري كبود، چيره گردانده است. حشمت الله طبرزدي زير عنوان «مردان رئيس جمهور در ليست غارتگران ثروت ملي» مي نويسد: علت ضعف و بي پولي سيستم بانكي كشور، خروج مبلغ 27 هزار ميليارد تومان، عمدتاُ تحت عنوان وام براي «طرحهاي زودبازده» تا اواخر سال 86 مي باشد. اين ميزان مبلغي است كه دريافت كنندگان آن از بازپرداخت به سيستم بانكي امتناع مي ورزند. آقاي مظاهري به هنگام استعفا از رياست بانك مركزي در نامه خود به رهبر، 200 نفر از آنان را به عنوان وامگيرندان كلان نام برده است. در ميان اين اسامي، دوستان محمود احمدينژاد مانند وزير كشور و بعضي از آيتالله ها نيز به چشم مي خورند. از جمله صادق محصولي، وزير كشور، 400 ميليارد تومان از دولت وام گرفته و به سيستم بانكي بازنگردانده است. محصولي ثروت خود را در دست خود و متعلق به آقا، و امام زمان تعريف مي كند. جناب دكتر بياتزاده، چگونه ميتوان بر روي تمام اين بيدادگريها، غارتگريها و ظلم و ستم بر مردمان، قتلها و جنايات اين رژيم برآمده از انقلاب نكبت آفرين 57 ، چشم فرو بست و سخن از انحراف آن پس از پيروزياش به ميان آورد؟ بطور حتم از توجه كوشندهي سياسي پيگير و خسته ناپذيري چون شما، بدور نمانده است كه بيشترين آن صدها هزاران مردمي كه در تظاهرات پيش از انقلاب بهمن 57 شركت داشتند، كوتاه هنگامي پس از اقتدار ملايان بركشور و همچنين در اين سه دههي گذشته هرروز لعن و نفرين خود را نثار سردمداران آن انقلاب و ملي نماياني كه باكرنش، تسليم خميني گشته و سر از فرمانش برنتافتند، كرده، زيرا كه آنها به خواستهاي آزاديخواهانه و انساني مردم، با سازش و سكوت خود در برابر ضحاكيان زمان، يعني خميني و جانشينان و گماشتگانش، خيانت كردند. و امروز هنوز هم روشنفكراني از آن دوران هستند كه از سرقهر و كين با رژيم گذشته، مي گويند: «اينكه به آنچه مي خواستيم نرسيديم، معني اش اين نيست كه دستاوردي نداشتهايم، برچيدن سلطنت دستاور بزرگي براي مردم بود. از 28 مرداد 1332تا بهمن 57 مجلس و مشروطهاي در كارنبوده است و رژيم به حقوق مدني و بشري مردم ايران تجاوزات آشكار نموده است.» اما اين جناب روشنفكر، كه خود را مليگرا هم ميداند، اشارهاي به سي سال حكومت جابران قرون وسطايي و مافيايي ملايان نمي برد و تنها نگرانياش اينستكه، چرا شاهزاده رضا پهلوي، اين شخص بي تجربه مدعي زعامت و رهبري اوپوزيسيون گرديده است. (دكتر محسن قائم مقام سايت ايران امروز و سايت سازمان سوسياليستهاي ايران) و روشنفكر ديگري (مهندس حسين اسدي – سايت سازمان سوسياليست هاي ايران)، از هم اكنون از سرقهر و خشم براي شاهزاده رضا پهلوي خط و نشان مي كشد كه: «رضا پهلوي بايد بداند كه به فرض آنهم كه روزي با دروغ و عوام فريبي بر سركار آيد، سرنوشتي بهتر از اسلاف خود نخواهد داشت. بنابراين بهتر است كه ايشان بر جايگاه خود بايستد و وارد بازيهايي نشوند، كه در بهترين حالت خود، نتيجه اي جز فرار از مملكت و سپردن آن بدست مشتي خرابكار ديگر نمي تواند داشته باشد.» اين چنين سخنگويي، يعني نفي فيزيكي دگرانديش و هم آوايي با حكومتگران جبار جمهوري اسلامي. آقاي دكتر بياتزاده در پاسخ به نوشتار من، همانگونه كه خود نوشتهايد، فقط به توضيح و اظهار نظر در باره چند موضوع مشخص، كه در نوشته خود در باره نامه منتشر نشده مهندس بازرگان مطرح كرده بودند، اكتفا كرده و شوربختانه به دلايل مستند من در رابطه با آن نامه، كه مهندس بازرگان، محمدرضا شاه را ترغيب به بازگشت به ايران در آن جو حاكم بيقانوني ها، آشوب و سركوب و اختناق و كشتار روزانه. كه امكان برگزاري يك دادگاه صالح و آنهم با ضمانت بين الملل در حكومتي كه پشيزي براي مناسبات و قراردادهاي نهادهاي جهاني قايل نبود، مانند- اشغال سفارت آمريكا- وجود نداشت، نكرده و بيشتر به كلياتي در رابطه با نقد حقوق دگرانديشان پرداخته اند. حال فرض را بر اين بگذاريم كه بازرگان اين دعوت را، از محمدرضاشاه با حسن نيت كرده بود، اگر شاه ساده انگارانه از سر اعتماد به نخست وزير مستعفي دولت موقت، كه ديگر هيچگونه مسئوليتي در حكومت نداشت، به ايران بازميگشت، جناب دكتر بياتزاده بفرماييد و بگوييد، آيا بر سرايشان همان نميرفت، كه بر سرفرماندهان ارتش ايران آمده بود، يعني تنها مرگ آنهم بيدفاع، برابرانه و حقيرانه!؟. آقاي دكتر بياتزاده همچنين به اين پرسش پاسخ ندادهاند، كه چرا دكتر ابراهيم يزدي، نزديكترين فرد به مهندس بازرگان در نهضت آزادي و يار هميشه همراه او در دولت موقت و شوراي انقلاب اسلامي، پس از سي سال پرده از روي اين راز برداشته و نامه بازرگان به محمدرضاشاه را انتشار داده است. زيرا تا آن هنگام هيچكس از وجود چنين نامهاي آگاهي نداشت و من در نوشتار پيشين خود اشاره بردم به اينكه بازماندگان خانواده سلطنتي و از جمله شهبانو فرح از رسيدن يك چنين نامهاي به شاه بي خبرند. بنابراين، شما بر پايه كدام آگاهيها و اسنادي مدعي مي شويد كه نامه بدست محمدرضاشاه رسيده، اما او- اگر چه به چگونگي وضع و موقعيت ايران و جهان اگاه بود- به نامه مهندس بازرگان جواب نداد و سپس ادامه ميدهيد، آنهم شايد بدين خاطر كه تصور مي نمود با بالاگرفتن و تشديد اختلافات، احتمالاً ارتش ايالات متحده آمريكا به ايران حمله خواهد كرد و در نتيجه تخت و تاج از دست رفته در شرايط انقلاب 57، همان انقلابي كه عليه ظلم و فساد و بي قانوني به پاشده بود و پادشاه صداي آن را نيز در زمانيكه هنوز خود را پادشاه ايران ميدانست، شنيده بود، مجدداُ بدست خواهد آورد و سپس براي تاييد نظر خود، گفتاوردي از آقاي حسين زاهدي زير عنوان «تأملي بر نامه بازرگان به شاه» مي آورند كه: «… بازرگان فكر مي كرد چنين اقدامي، راه را به سوي يك گفتگو و توافقي كه متضمن تأمين جاني براي شاه و خانواده سلطنتي باشد، كه نتيجتاً زندگي را براي شاه و دولت كشورهايي كه شاه احياناً در آنجا رفت و آمد و اقامت مي كرد، راحت و مطمئن مي ساخت و نيز از طرف ديگر، جمهوري اسلامي را از خطر بازگشت شاه به قدرت كه به علت تجربه 28 مرداد 1332 دغدغه بسيار بزرگ كل دولتمردان و نيروهاي سياسي طالب قدرت بود، مصون مي داشت.». در اين مقايسهي فيل و فنجان، هم جناب آقاي دكتر بياتزاده و هم آقاي دكتر حسين زاهدي در تحليل و بررسي هاي خود، يعني اوضاع و جو حاكم پيش از رويداد 28 مرداد 1332 و انقلاب 57 در جامعهي ايران، ره به كژراهه بردهاند كه در زير به آن اشاره مي برم. الف: در هفته ها و روزهاي پيش و پس از 28 مرداد 1332، آن نيروهاي مردمي هزاران هزاري كه در خيزش سيام تيرماه براي پشتيباني از مصدق با شعار يا مرگ يا مصدق به پا خاسته بودند،- به دلايلي كه در اين نوشتار سخن را به درازا خواهد كشيد- در صحنه حضور نداشتند. از سوي ديگر نقش و دخالت آمريكا و انگليس را در بركناري مصدق نبايد از نظر بدور داشت. ب: در جريان انقلاب بهمن 57، سمت و سوي رهبري مذهبي نيروهاي ميليوني مردم در هفتههاي واپسين پيش از پيروزي، در راستاي يك تغيير و دگرگوني ريشهاي ساختار نظام، يعني جمهوري، بخود شكل گرفت. در آن هنگام دولت كارتر در حمايت از دستاندركاران انقلاب از جمله نهضت آزادي و در ارتباط با ملايان و خميني، محمدرضاشاه را وادار به ترك ايران نمودند، كه در اين راستا توجه به خاطرات مشاورين كارتر از جمله برژينسكي، سايروس وانس و هويزر و بسياري ديگر از دولتمردان غرب در كنفرانس گوآدالپ، شكي را باقي نميگذارد. پ: با به قدرت رسيدن خميني و تشكيل دولت موقت و شوراي انقلاب، حكومتگراني كه وعدهي قانونمداري و آزادي و دمكراسي را به مردم ايران داده بودند، در همان روزهاي نخستين با كشتار وحشيانه سران بي دفاع ارتش ايران و دولتمردان نظام گذشته و از هم پاشيدگي نيروهاي مسلح و نهادهاي اداري كشور و بوجود آوردن جو حاكم خوف و وحشت، ترور و قتل و جنايت، سادهانگارانه است كه نو به قدرت رسيدگان، نگران از تكرار تجربه ي «28 مرداد» بوده و به بازگشت شاه به ايران به عنوان عاملي بازدارنده مي انديشيدند، آن هم پادشاهي كه در بستر بيماري مهلك، روزهاي پاياني زندگي خود را مي گذراند. آقاي دكتر بياتزاده، پس از ارايه شرحي مفصل در رابطه با «نقد نظرات دگرانديش» براي شكلگيري فرهنگ دمكراسي در جامعه و همچنين ارزشهاي جهانشمول به اين نتيجه مي رسند كه : «نبايد از خاطر بدور داشت، كه يكي از بزرگترين دشمنان ما ايرانيان، «مشكل معرفتي» است كه خودخواهي و قهرمان پرستي، تعصب خشك، غيرمسئول بودن در برابر گفتار، نوشتار و اعمال و كردار خود، به آن مشكل اضافه ميشوند!» به نظر من با شعار «مرگ بر» و توسل به «قهر» و «اتهام» و «برچسب» نتوان بر آن مشكل غلبه كرد و سپس ادامه ميدهند با توضيحاتي كه رفت، محتوي نوشته آقاي دكتر حسن كيانزاد در نقد نوشته من، بيانگر اين امر است كه برداشت آقاي دكتر حسن كيانزاد از حقوق «دمكراتيك دگرانديش» با برداشت من (دكتر بيات زاده) از آن مقولهي سياسي كاملاً تفاوت دارد!؟ برخلاف نظر فرازين، در انتقاد من از دكتر بياتزاده در دفاع از حقوق دگرانديش، سخن از محتوي نوشته آقاي مسعود بهنود، به ميان آورده نشده است. بلكه انتقاد من پس از گفتاوردي از شما، اين بوده است كه چرا براي دفاع از بازرگان، حقوق دگرانديشان را كه همواره برآن تكيه ميكنيد. از نظر بدور داشته و ميگوييد: «كه آقاي مسعود بهنود به جو ضد بازرگان دامن زده و كوشش نموده تابدون توجه به خصوصيات شخصي او، شخصيت سياسي او را خدشه دار كند» جناب دكتر بياتزاده، ناگفته نگذاريم كه «دامن زدن به جو ضد بازرگان و خدشه دار كردن شخصيت سياسي بازرگان» نه تنها از نقد نظر دگرانديش بدور است، بلكه بر پايه تعريف جنابعالي، دگرانديش را خواسته و يا ناخواسته با «انگ» «اتهام» و «برچسب» روبرو ساختهايد!؟ بفرماييد، توضيح دهيد كه اگر واژههاي دامن زدن به جو ضدبازرگان و خدشهداركردن شخصيت سياسي بازرگان كه در پس آن قصد حذف دگرانديش نهفته است، «اتهام و برچسب» نام ندارد؟ پس چه نام ديگري ميتوان بر آن نهاد؟ چگونه خوانندهي نقد شما نبايد از تعريفي كه جنابعالي در رابطه با «مشكل معرفتي ايرانيان» بدرستي ارايه دادهايد، نتيجه نگيرد كه آقاي مسعود بهنود به عمد به جو ضدبازرگان دامن زده است با آماج خدشه دار كردن شخصيت سياسي او، كه گناهي نابخشودني است. آقاي دكتر بياتزاده من در نقد خود از نوشتار شما، بيان داشتم كه برخلاف آقاي مسعودبهنود، نوشتن نامهي بازرگان به محمدرضاشاه پهلوي را، نه از روي سادهدلي. يا سادهانگاري ميدانم، بلكه بمانند شما من هم ايشان يعني آقاي بازرگان را شخصيتي باهوش و زيرك مي دانم، كه بخوبي ميدانست براي چه آن نامه را نوشته و فرايندش را هم خوب پيشبيني كرده بوده است كه من در نوشتار پيشين بگونه گسترده به آن پرداختم. آقاي دكتر بيات زاده همچنين در رابطه با گفتاورد من در رابطه با مصاحبه خبرنگار فرانسوي، «آندره هريسو» در تاريخ 15 ژوييه 1951 با دكتر مصدق، مينويسيد كه نوشتهي اين خبرنگار با واقعيت تاريخي آنزمان ايران نمي تواند اصولاً ربط داشته باشد و نسبت دادن جملهي «اميدوارم سركردههاي شيعه قصد جدي براي ورود به عرصه سياست نداشته باشند» به مصدق ادعايي دروغ و غلط است. از سوي ديگر شما در نامهي 13 آذرماه 1387 برابر با 3 دسامبر 2008 خود به آقاي رحيم شريفي بنيانگزار نشريه سهند در پاريس، كه رونوشت آنرا براي نزديك به سي تن از فعالين سياسي درون و برون مرز فرستادهايد، مي نويسيد: من به محتوي گفتار آندره هريسو كه در نشريه سهند منتشر شده است، آنهم به نقل از دكتر مصدق، شك كرده و درآن مطالبي ر ابه نگارش در آورده ام. و چند سطر پايين تر با اشاره به يك چنين شيوهي كار، سخن از دامن زدن به «تقلب» و «تحريف» تاريخ معاصر ايران كه برازنده كسي (منظور آقاي رحيم شريفي است) كه خود را از طرفداران دكتر مصدق مي داند، نيست. حال جناب دكتر بيات زاده، اگر شما همانگونه كه در آغاز نامهتان سخن از «شك» نسبت به مطالب آن مصاحبه به ميان آوردهايد، پس ديگر نميتوانيد در دمي ديگر با حتميت از «تقلب» و «تحريف» تاريخ سخن به ميان آوريد!؟ در اين مصاحبه دكتر مصدق مدعي عدم حضور روحانيت در عرصهي سياست ايران نشده است، بلكه او به عنوان يك شخصيت ملي و آزاديخواه، كه باور به دخالت مذهب و روحانيت در حكومت نداشت و تجربه و آگاهياش از خلقيات روحانيت شيعه، تنها محدود به مقطع تاريخي 15 ژوييه 1951 و آغاز جنبش ملي شدن نفت نبود، بلكه به دوران انقلاب مشروطه بر ميگشت، كه دكتر مصدق خود، يكي از نقش گذاران و دولتمردان كوشندهي آن رويداد تاريخي و ملي بوده است- كه هم ملايان مرتجع و مستبدي چون شيخ فضل الله نوري مشروعه طلب را خوب مي شناخت و هم كساني ديگر چون آيتالله بهبهاني و يا طباطباييي پشتيبان جنبش مشروطيت-، مي توانست به عنوان يك شخصيت دورانديش و آزاديخواه سياسي در آن مصاحبه به خطر دخالت «سركردههاي مذهبي و از جمله شيعه» اشاره برده باشد. و ناگفته نگذاريم كه نقش گروههاي راديكال و تروريست مذهبي از جمله «اخوان المسلمين» در منطقه و فدائيان اسلام در ايران و شخصيتهايي كه از سوي آنان ترور شده بودند (زنده ياد كسروي، هژير، سپهبد رزم آرا، سوء قصد به حسين علا) ازگستره ي ديد دكتر مصدق پنهان نمانده بود. آري در مقطع تاريخي ژوييه 1951 و در جنبش ملي شدن نفت، بخشي از روحانيت و از جمله آيت الله سيدابوالقاسم كاشاني حضور داشتند، اما سرانجام ديديم كه ايشان در كسوت رياست مجلس شوراي ملي با دخالتهاي مستمر خود در امر حكومت، هنگاميكه ديد، مصدق تسليم خواستهاي او و ديگر نزديكانش نميشود، به مخالفت با او پرداخت و دست دردست توطئهگران گذارد. حال، با يك چنين آگاهيهاي راستيني، چگونه است كه آقاي دكتر منصور بياتزاده با حساسيت بيرون از حد، به اين گفتاورد دورانديشانه از سوي مصدق كه مي گويد: «اميدوارم سركردههاي شيعه قصد جدي براي ورود به عرصه سياست را نداشته باشند. اگر چنين شود، ايران در آستانه وضعيت فاجعهآميزي قرار خواهد گرفت.» ،خرده گرفته و از آن به گونه دروغ و تحريف تاريخ سخن به ميان مي آورند!؟ فرايند انقلاب فاجعه آفرين 57 و حكومت مافياييي سي سالهي برخاسته از آن، دال بر درستي سخن زندهياد دكتر مصدق است و نشاني از شناخت و آگاهي و دورانديشي آن مرد بزرگ از رفتار و سيرت ملايان انتقام- و كينهجويي چون خميني، كه مهندس بازرگان خود، در گفتگويي با زنده ياد شاپور بختيار، از او به گونهي يك «حيوان درنده»، سخن به ميان آورده است (كتاب يكرنگي چاپ پاريس از شاپور بختيار). آقاي دكتر بياتزاده در بخش ديگري از نقد خود اشاره به شناسه سياسي من برده و ازجمله با بيان نفاقو اختلاف در ميان بنيانگزاران مكتب پان ايرانيسم، از آن جمله محسن پزشكپور، زنده ياد دكتر محمدرضا عاملي تهراني، داريوش فروهر، مهرداد و تقيزاده و تني چند ديگر، سخن از تقسيم آنان پس از انشعاب، به طرفداران سياست مصدق به رهبري زنده ياد داريوش فروهر (حزب ملت ايران) و مخالفين سياست دكتر مصدق يعني پزشكپور و دكتر عاملي تهراني در حزب پان ايرانيست، به ميان مي آورند كه شوربختانه برخوردار از نااگاهي ايشان از تاريخ سياسي بيش از 50 سال گذشتهي اين جنبش هاي ملي و ضدامپرياليستي ايرانپرستان پان ايرانيست مي باشد. من نمي دانم چگونه است كه، جناب دكتر بياتزاده، كه برخوردار از آگاهي و دانش سياسي گسترده و همچنين تاريخ سياسي جنبش هاي اجتماعي و حزبي ايران مي باشند، مرتكب يك چنين اشتباه نامسئولانهاي مي شوند. اختلاف ميان پان ايرانيستها نه به خاطر جانبداري بخشي از سياستهاي دكتر مصدق و بخشي ديگر مخالف آن بود، بلكه بمانند ديگر رهبران و برگزيدگان احزاب و سازمانهاي سياسي، هم فردي و رفتاريي برخاسته از اعمال نفوذ و قدرتطلبي شخصي بود و هم نسبت به سياستهاي راهبردي. پان ايرانيستها چه در حزب ملت ايران و چه در حزب پان ايرانيست و يا سازمان پرچمداران، همواره و پيگير از صديقترين پشتيبانان نهضت ملي و دكتر مصدق بوده و پيش آهنگانه تر از هر حزب و گروه سياسي ديگري، در برابر مخالفين قسمخوردهاش، از جمله حزب توده، از او دفاع كرده و اورا به عنوان رهبر مبارزات ضداستعماري ملت ايران ستوده و پاس داشتهاند. حزب پان ايرانيست در خيزش مردمي سي ام تير، فعالانه شركت داشت و در خوزستان جانباختگاني را از خود بجاي گذاشت. در ماههاي بحراني سال 1331 و 1332 و روند فزايندهي نفاق و اختلاف با دربار و نفاق و جدايي در ميان طرفداران مصدق و شخصيتهاي جبهه ملي در مجلس شوراي ملي و همچنين احزاب، رهبران حزب پان ايرانيست در تاريخ 8 اسفند ماه 1331 با دعوت از رهبران و برگزيدگان احزاب از جمله حزب ايران، حزب زحتمكشان ملت ايران، نيروي سوم و تني چند از شخصيتهاي ملي و نمايندگان مجلس به باشگاه حزب در خيابان ژاله كوچه بهنام، كوشيد، هشدارانه خطرات ناشي از آن نفاقها و جدايي راكه موجب ضعف و پراكندگي و سرخوردهگي نيروهاي پشتيبان دولت مصدق را فراهم آورده بود، ياد آور شود. در اين كنفرانس تا انجا كه پس از گذشت 56 سال به ياد دارم، شخصيتهايي چون مهندس حسيبي از حزب ايران، دكتر مظفربقايي از حزب زحتمكشان ملت ايران و خليل ملكي شركت داشتند. همچنين از خاطر نميبرم كه همراهان دكتر بقايي كه قصد جلوگيري از سخنراني زنده ياد خليل ملكي را داشتند، از سوي ميزبانان حزب پان ايرانيست به آرامش و درنگ، بايسته گرديدند. پس از كودتاي 28 مرداد 1332، تني چند از برگزيدگان حزب پان ايرانيست در تهران و شهرستانها از جمله آقاي محسن پزشكپور براي مدتي بازداشت شدند. اينجانب را در هفتههاي نخستين پس از رويداد 28 مرداد، آقاي حاج عظيمي رئيس دبيرستان مروي به سبب ايجاد تظاهرات در مدرسه در پشتيباني از مصدق، و اخلال، از دبيرستان بيرون كرده و گفتند برويد و سپاسگزار باشيد كه شمارا بدست حكومت نظامي نمي دهم. آقاي دكتر بيات زاده، اميدوارم كه با اين شرح كوتاه و راستين، شما آن اشتباه را تصحيح نماييد، زيرا كه ذهن خوانندگان سايت سازمان سوسياليست هاي ايران و ديگر رسانه هاي گروهي را نبايد با اين اشارات نادرست، نسبت به حزبي كه بيش از نيم قرن در راه آزادي و استقلال و حاكميت ملي كوشيده، و اكنون هم كوشندگانش در درون كشور در جو خفقان و سركوب بر ضد ملايان مي رزمند، از حقايق تاريخي منحرف كرد. و من باور بر اين دارم كه اين امر، از سوي شما به عمد انجام نگرفته است. از سوي ديگر در سايت سازمان شما در ماه آذرماه، نوشتاري از آقاي دكتر مهدي مؤيدزاده زير عنوان «برتري يك ملت بر ملت ديگر در نهضت ملي ايران راه نداشته است» درج گرديده، كه در ان ايشان كه خود را يكي از اعضاي فعال جبهه ملي ميداند، با ناآگاهي و بگونهاي كينهتوزانه مطالب نادرستي را به حزب پان ايرانيست نسبت داده اند، كه جز دامن زدن به نفاقها و پراكندگي ميان نيروهاي ملي و ضداستبداد حاكم، فرايندي ديگر ندارد. ايشان اشاره ميبرند به اينكه، آزاديهاي احزاب در اين ايام (مقصود دهه سي و آغاز حكومت دكتر مصدق است)، امكانات بوجود آمدن دهها حزب و سازمان و جمعيت سياسي را فراهم آورد. نخست اينكه پان ايرانيستها و آن جوانان مليگرا، نه در آغاز دههي سي، بلكه در سنين شانزده و هفده سالگي، پس از اشغال ايران از سوي متفقين در شهريور 1320 ، برضد بيگانگان به پا خاسته و نخست در انجمن و سپس در مكتب پان ايرانيسم گردهم فرا مي آيند. در آغاز دهه سيي پس از انشعاب، همانگونه كه در فراز اشاره بردم، آن بنيانگزاران نهضت پان ايرانيسم يعني ملت گرايان، حزب ملت ايران بر بنياد پان ايرانيسم و حزب پان ايرانيست و سازمان پرچمداران پان ايرانيسم را پايهگزاري كردند. اين ادعاي آقاي مؤيدزاده، كه در «اختلاف ميان مصدق و شاه و دربار» مسئولين حزب پان ايرانيست شاه را بر مصدق ترجيح دادند و پس از كودتا هم با دولت كودتا همكاري داشتند و در بهمن 1341 به استقبال كودتاي سفيد شاه كه بر آن انقلاب سفيد نام داده بودند، شتافتتد، غلط و نامربوط و كتمان واقعيات است. زيرا همانگونه كه در فراز بيان داشتم، حزب پان ايرانيست و كوشندگانش از دولت ملي دكتر مصدق پشتيباني كرده و از طرفداران سرسخت نهضت ملي و شخص مصدق بودند. تنها در سال 1331 رهبران اين حزب، يعني سروران محسن پزشكپور و زنده ياد دكتر محمدرضا عاملي تهراني دوبار به ديدار دكتر مصدق رفته و در رابطه با مسايل روز و بويژه نقش حزب توده، در دامن زدن به جو بحراني جامعهي ايران با ايشان به گفتگو نشستند. آقاي دكتر مؤيدزاده لابد فراموش كردهاند، كه در هنگام زمامداري دكتر علي اميني در فاصله سالهاي 40-1339، يعني سالهاي پس از كودتا، برگزيدگان جبهه ملي با برخورداري از فرصتهاي سياسي، بار ديگر آغاز به كار كرده و نخستين تظاهرات گستردهي خود را در ميدان جلاليه برگزار نمودند. آيا يك جريان سياسي و يا حزب سياسي، اگر كه وجود دارد و ميخواهد همچنان در راه آمال و اماجها و برنامههاي كلي سياسي و اجتماعي خود گام بردارد، بايد دست رو دست بگذارد، ماتم بگيرد و از فرصتهاي فراسو بهره نبرد!؟ در رابطه با انقلاب سفيد شاه كه آقاي مؤيدزاده از آن بگونه كودتاي سفيد نام مي برند، حزب پان ايرانيست بدرستي با بررسي آن اصول اصلاحي، از جمله رفرم ارضي، تغيير قوانين در رابطه با حقوق زنان، ايجاد سپاهيان دانش و بهداشت، كه ملايان مرتجعي چون خميني در 14 خرداد ماه 1342 براي جلوگيري از آن اصول به ويژه در رابطه با حقوق زنان، فتنهاي برپا ساخته بودند، بگونهي مشروط موافقت خود را طي جزوهاي پيرامون آن اصول اصلاحي در جامعه ايران، بيان داشت. پژوهشگر گرانقدر آقاي رحيم شريفي يكي از كوشندگان ديرهنگام جبهه ملي و عضو حزب ايران در نوشتاري در سهند شماره 13 – پاريس- پاييز 1373 – نوامبر 1994 زير عنوان «دربارهي جبهه ملي ايران» از جمله در مورد انقلاب سفيد اين چنين مي نويسند: در بحث پيرامون انقلاب سفيد شاه، گروهي از اعضاي شورا برآن بودند، كه بايد اعلاميهاي برعليه شاه و انقلابش منتشركرد (همان كاري كه خميني در 14 خرداد ماه 1342 كرد). گروه ديگر، كه چنين كاري را به سود جبهه نمي دانستند، به لحاظ تاكتيكي صدور اعلاميه را تجويز نمي كردند، اما با حرف گروه اول در مخالفت با انقلاب سفيد و شخص شاه موافقت داشتند. سرانجام گروه ديگري براين باور بودند، كه جبهه، خود مبتكر اين اصلاحات بوده و حال كه شاه مي خواهد آنرا به خود نسبت بدهد، بهتر آنستكه جبهه ملي اصول اصلاحات را تاييد كند ولي يادآور شود كه با شرايط اختناق موجود و عوامل فاسد اجرايي كنوني، اين برنامه موفق نخواهد شد. سرانجام نيز اعلاميه ي بلند بالايي صادر شد كه به شخص شاه حمله شده بود ولي نظر روشن و قاطعي در برخورد با انقلاب سفيد او در اعلاميه نيامده بود. بدين معني كه از تحليل اجتماعي- اقتصادي انقلاب سفيد و سنجش منصفانهي آن، بدون هيچ قضاوتي، در اعلاميه اثري نبود. ماجراي برخورد جبهه ملي با مشكل برابري حقوق زنان نيز از همين دست بود. آنها جرأت ابراز نظر مثبت خود را در اين باره نكردند ولي شاه رسماُ برابري حقوق زنان با مردان را كه جبههي ملي عنوان كرده بود، در برنامه اصلاحات خود قرار داد و از اعلام آن نهراسيد. آقاي رحيم شريفي در برخورد با ماجراي 14 خرداد ماه خميني در اين رابطه مي نويسند: مي دانيم كه در جريان غوغاي خميني و طرفدارانش به سال 1342 ، سخن بر سر اين بود كه به باور واپسگرايان مذهبي، تقسيم اراضي ميان دهقانان و سلب مالكيت از اربابان و هم چنين اعطاي حقوق به زنان و برابري آن با مردان، مخالف شرع مقدس اسلام است، در حاليكه حرف آخوند با آنچه جبهه ملي پيرامون آزاديهاي اساسي مردم فارغ از جنس و مذهب و ... مي انديشيد (و نمي گفت)، از ريشه و بنياد تباين داشت. نيز در مورد اصلاحات ارضي با آنكه در منشور جبهه ملي، رسماً جانبداري از عدالت اجتماعي به عنوان يكي از اهداف اساسي جبهه اعلام شده بود و ميدانيم كه رفرم ارضي در كشوري چون ايران و در زمينهي مالكيت يكي از اركان مهم اجتماعي، اعمال عدالت اجتماعي است، با اين حال، جبهه ملي در موضعگيري برابر حرف ملاها و فاناتيكهاي بازاري، فروماند و هرگز در اين باب سخن نگفت. در حاليكه مي توانست حرف ملا را مردود اعلام كند، اما به خون كشيدن تظاهرات را محكوم سازد، كه حتي بدين كار نيز دست نزد. بر اين تحليل منصفانه و خردمندانه چيزي ديگر نتوان افزود. كساني چون آقاي دكتر مؤيدزاده كه حقايق تاريخي را در پس پرده ابهام نگه ميدارند، بهتر است كه با درايت و آگاهي به اين مسايل بپردازند. همچنين اشاره ايشان به بيگانهستيزي مليگرايان پان ايرانيست، نشان براين دارد كه ايشان از اصول فكري و آماجها و شعارهاي اين مبارزين ميهن پرست، نااگاه اند. آيا مخالفت با ابرقدرتان استعمار و استثمارگري چون امپرياليستهاي روس و انگليس و آمريكا، به ويژه در هنگامههاي صدسال گذشتهي تاريخ زندگي ملت ايران و ديگر سرزمينهاي آسيايي و آفريقايي، بيگانه ستيزي است!؟ يكي از شعارهاي روشنگر پان ايرانيستها، «جهان از آن ملت ها است» مي باشد و در اين شيوهي تفكر، روشن و شفاف پاسداري از حقوق ملتها بيان گرديده و ستيز، آن هنگام آغاز مي گردد كه امپرياليست ها آن حقوق را، همچنان كه اكنون هم رسم آنان است، زير پا گذارند.